تهدمت والله اركن الهدي
چند صباحي است که وقتي صحبت از سامرا مي شود حس غريبي تمام وجود شيعه را چنگ مي زند. گلدسته هاي فرو ريخته فرياد مظلوميت فرزندان علي مرتضي(ع) را نجوا مي کنند. اين شهر هنوز هم درحق فرزندان حضرت زهرا(س) بي مهر است.

چهارشنبه؛ سوم اسفند 84، بيست و سوم محرم 1427.
بامداد است؛ هنگام اذان صبح. همه جا تاريک است. انگار تمام تاريکى تاريخ يکجا جمع شده، انگار شب نمىخواهد چنبرهاش را از روى زمين جمع کند. ولولهاى شهر را فرا گرفته، عجيب وضعيتى است.
مىگويند عدهاى با لباس نيروهاى امنيتى عراق، وارد صحن حرم عسگريين عليهماالسلام شدهاند و پس از بستن دست و پاى خدام و نگهبانان حرم که اتفاقا آن شب برخلاف رويه معمول، تعدادشان خيلى کم بوده، دو بمب قوى را يکى در سرداب و ديگرى را زيرگنبد در کنار ضريح مطهر قرار دادهاند و به سرعت آنجا را ترک کردهاند و بعد ...
قسمتهاى زيادى از گنبد طلاپوش سامرا از بين رفت، يکى از گلدستهها فرو ريخت، سرداب ويران شد و قلبهاى بسيارى شکست. آن شب سامرا عزادار شد. نجف و کاظمين و کربلا و بقيع عزادار شدند، شيعه عزادار شد. آن شب بشريت براى هميشه تاريخ عزادار شد.
بررسى چرايى و علل وقوع اين حادثه دردآلود و تلخ را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
به گزارش ایرنا آیت الله هاشمی رفسنجانی عصر یکشنبه پس از حضور در حسینه شیعیان مدینه منوره عازم قبرستان بقیع شد و مسئولان سعودی درهای بقیع را به روی زائران ایران و سایر ملل اسلامی گشودند.
خیل مشتاقان ائمه مدفون در بقیع و حضرت زهرا سلام الله علیها در حالی که شعارهای "صل علی محمد ، یاور رهبر آمد" هاشمی را همراهی می کردند، با چشمنان اشکبار در کنار قبور چهار خورشید بقیع حضور یافتند و مداحان اهل بیت نیز به ذکر مصیب حضرت زهرا (س) پرداختند.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در جمع انبوه مسلمانان در بقیع ابراز امیدواری کرد که شیعیان و علاقمندان اهل بیت آنگونه که می خواهند عزاداری کنند.
رئیس مجلس خبرگان رهبری ضمن تشکر از مساعدت مسئولان سعودی با زوار ایرانی گفت: «آقای ملک عبدالله پادشاه عربستان طی امروز دو بار با وزیر عربستانی همراه من صحبت کرد و از او خواست که رضایت شیعیان مدینه جلب شود. البته شعیان نیز باید در زمان زیارت با متانت به فکر وحدت مسلمین باشند».
هاشمی رفسنجانی ابراز امیدواری کرد، با توجه به جریانی که امروز در عربستان در راس کار است مردم بتوانند به راحتی به اعمال عبادی خود بپردازند.
آیت الله هاشمی رفسنجانی تاکید کرد: «باید از فرصتی که برای گفتگو بین مذاهب آغاز شده است برای همدلی مسلمانان بیشترین بهره را ببریم».
رئیس مجلس خبرگان رهبری عصر یکشنبه در حسینه شیعیان مدینه نیز گفت: «زمانی شیعیان در مدینه مشکلاتی داشتند اما به خاطر همدلی و هماهنگی بین من و ملک عبدالله در آن زمان که ولیعهد عربستان بود، مشکلات تا حدودی حل شد و شیعیان مدینه امروز زندگی آسان تری دارند».
هاشمی رفسنجانی با اشاره به اقدام های گسترده صورت گرفته برای نزدیک شدن مذاهب خاطرنشان کرد: «وحدت امت اسلامی امروز ضروری ترین نیاز است تا بتوانیم اسلام را در جایگاهی که خداوند می خواهد بنشانیم».
وی گفت: «با اختلاف و تنازعات، به هم مشغول می شویم و ظرفیت هایی که خداوند اعطا نموده را از دست می دهیم».
وی با تاکید بر اینکه اگر کشورهای اسلامی با هم متحد باشند بزرگترین قدرت هستند افزود: «هدف از سفر به عربستان این بود که بتوانیم سهمی در وحدت مسلمین داشته باشیم».
وی یکی از اهداف اصلی اجلاس گفتمان مذاهب اسلامی در مکه را آماده شدن برای گفتگو با دیگر ادیان دانست و گفت: «در صورتی که با اتحاد وارد مذاکره با سایر ادیان شویم موفق خواهیم اما در صورت داشتن اختلاف نه تنها چیزی به دست نمی آوریم بلکه داشته های خود را نیز از دست می دهیم».
وی در ادامه از شیعیان و اهل سنت خواست اختلاف های جزئی را کنار گذاشته و با مشترکات هماهنگ شوند. وی همچنین از علمای اسلام خواست به وحدت اسلامی کمک کنند و از اختلاف های تفرقه افکنانه خودداری ورزند.
رئیس مجلس خبرگان رهبری با تاکید بر اینکه دنیای اسلام محتاج تعلیمات ائمه اطهار است گفت: «باید با تدبیر به گونه ای عمل کرد که راه اشاعه مکتب اهل بیت هموار شود».
هاشمی رفسنجانی همچنین صبح یکشنبه از منطقه احد و محل جنگ خندق در اطراف مدینه و طرح توسعه حرم نبوی بازدید به عمل آورد.
رئیس مجلس تشخیص مصلحت نظام همچنین قرار است به عنوان اولین فرد ایرانی روز دوشنبه به منطقه فدک در اطراف مدینه رفته و از این مکان مقدس بازدید به عمل آورد
به گزارش سرويس بينالملل «تابناك» به نقل از «واشنگتنپست»، گروه شيعيان يمني که به «هاشمي» معروفند، براي بيش از يکهزار سال بر اين کشور کهن سيطره داشته و بر آن فرمانروايي ميكردند تا اين كه در سال 1962، گروهي از افسران شيعي و سني، کودتاي نظامي در اين کشور انجام به راه انداختند که منجر به قدرت يافتن «علي عبدالله الصالح»، رئيسجمهور کمونيست اين کشور ـ که خود از شيعيان زيدي است ـ شد.

سال گذشته، وزير دفاع يمن، به اصطلاح فتوايي منتشر نمود که بنا بر آن، به سني مذهبان گفته شده بود عليه شيعيان شمال يمن، اقدام نظامي كنند. اين در حالي است که در کشور 23 ميليوني يمن، شيعيان تقريبا در اکثريتند.
هرچند از آغاز سال 2004 که درگيريها در منطقه مرزي عربستان با يمن آغاز شده، بيش از دو هزار تن از دو طرف سربازان و شيعيان کشته شدهاند، اما تاكنون آمار دقيقي در اين زمينه انتشار نيافته است.
اکنون جادههاي منتهي به شمال يمن از ماههاي گذشته کاملا بستهاند و برآورد ميشود که صد تن از شيعيان، آواره و بيخانمان شدهاند. همچنين بنا بر آمار، از هر هفت نفر، يک نفر در اين درگيريها ـ که از دو ماه پيش آغاز شده ـ کشته يا زخمي شدهاند.
اين در حالي است كه دولت يمن، مانع رفتوآمد خبرنگاران به شمال اين کشور ميشود و به آنها گفته است که دنيا، نيازي ندارد مطالب خبرنگاران را درباره استان صعدا بشنود.
دادستان يمن، براي خبرنگاران و عکاساني که از دهکدههاي با خاک يکسان شده، عكس و گزارش تهيه كردهاند، مجازاتهاي سنگيني تعيين نموده است.
دو نفر که درباره استان صعدا سخن به ميان آورده بودند نيز به مجازات مرگ محکوم شدهاند. همچنين در اين زمينه، «عبدالکريم الخيواني» ناشر، قرار است فردا به دليل انتشار اطلاعات به مجازات مرگ محکوم شود.
يکي از معلمان شيعه در صنعا ميگويد: اگر يک گربه در لبنان بميرد، همه دنيا آگاه ميشود، اما در اينجا که اينچنين شيعيان را به خاك و خون ميكشند و هيچ کس کمکي نميکند.
«بدرالدين الحوثي»، رهبر شيعيان يمني که مبارزات خود را عليه رژيم قبلا کمونيست، ولي اکنون طرفدار غرب «علي عبدالله الصالح» آغاز كرده بود، از شعار «خدا بزرگ است» و «مرگ بر آمريکا» و «مرگ بر اسرئيل» و «اسلام پيروز است» استفاده ميكرد. او در جريان گفتوگوهايي که با دولت يمن داشت، ناجوانمردانه هدف قرار گرفت و در سال 2005 ترور شد.
بنا بر اين گزارش، دولت سعودي، فشار سنگيني بر دولت يمن آورده تا اين نيروهاي مبارز را هرچه بيشتر سرکوب كرده و حتي وهابيون را از افغانستان و نقاط ديگر فراخوانده تا اين دولت را در اين امر ياري رسانند، زيرا مناطق نفتي در جنوب عربستان که عمدتا شيعهنشين هستند، هممرز شمال يمن است که نيروهاي شيعه آنجا با دولت يمن درگيرند.
هماكنون برخي معتقدند، دولت سعودي، بيش از دولت يمن، خواهان نابودي شيعيان يمني است.
اما شیعیان یمنی بين 42 تا 46 درصد جمعيت را تشكيل ميدهند با اين تفصيل که بین 32 تا 38 درصد شیعه زیدی، 4 درصد شیعه جعفری و 6 درصد هم شیعه اسماعیلی هستند.
سنی ها معمولا در جنوب کشور یمن زندگی می کنند اما شیعیان زیدیه در شمال اين کشور بسر میبرند و شیعیان جعفری و اسماعیلی نیز در مرکز کشور در شهرهای صنعا و ماریب زندگی می کنند.
پس از رحلت نبي مکرم اسلام وقتي که اميرالمومنين علي عليه السلام مشغول غسل و کفن پيامبر بودند؛ عدهاي از انصار و مهاجر در سقيفه جلسهاي براي تعيين جانشين پيامبر بر پا کردند. اين مردم بيمعرفت به جاي اين که به فکر انجام مراسم نبي اکرم باشند به دنبال جاه و مقام رفته بودند. اينان تلاش داشتند که روز عيد غدير و معرفي حضرت علي عليه السلام را به عنوان اميرالمومنين و وصي پيامبر اکرم به ظاهر به فراموشي بسپارند و به دنبال هواي نفس خود باشند. در اين بين تعدادي انگشت شمار از جمله عمار، سلمان، ابوذر، طلحه، زبير که از مدافعان اميرالمومنين بودند به عنوان اعتراض به سقيفه و دفاع از اميرالمومنين عليه السلام در خانه ايشان جمع شده بودند. مردم که حسابي جوگير شده بودند به بهانه بيعت گرفتن از اين افراد براي خليفه اول، راهي منزل حضرت شدند و در اين بين حرمت خاندان وحي و دختر نبي و اهل بيت ايشان را حفظ نکردند و بيحرمتيهاي بسياري در آنجا صورت گرفت. تا جايي که از آتش زدن درب خانه هم کوتاهي نکردند. علماي عامه نيز اين موارد را در کتابهاي خود ذکر کردهاند که نام کتاب و آدرس آنها را ذکر مينمائيم.
1ـ ابن أبى شيبه (متوفى 235 ه.ق) در كتاب خود به نام «المصِّنف» جلد هفتم، صفحه 432 روايت شماره 37045(چاپ بيروت) .
2ـ ابن قتيبه (متوفى 276 ه.ق) در كتاب خود به نام «الامامة و السياسة» ج 1، ص 12، چاپ مصر.
3- بلاذرى (متوفى 279 ه. ق) در كتاب خود به نام «انساب الأشراف» چاپ مصر، ج 1، ص 586، تحت عنوان «امر السقيفه» در حديث شماره 1184.
4- طبرى (متوفى 310 ه.ق) در كتاب خود به نام «تاريخ الاُمم و الملوك» ج 2، ص 443، چاپ بيروت.
5- مسعودى(متوفى 346 ه.ق) در كتاب خود به نام «اثبات الوصيه» ص 142، تحت عنوان «حكاية السّقيفه» .
6- ابن عبد ربّه (متوفى 328 ه.ق) در كتاب خود به نام «عقد الفريد» ج 3، ص 64، چاپ مصر.
7- شهرستانى (متوفى 548 ه.ق) در كتاب معروف خود «الملل و النّحل»، ج 1، ص 57، چاپ بيروت.
8 ـ ابن ابى الحديد (متوفاى 655 ه. ق) در «شرح نهج البلاغه»، ج 2، ص 56(چاپ بيروت).
پس از رحلت نبي مکرم اسلام وقتي که اميرالمومنين علي عليه السلام مشغول غسل و کفن پيامبر بودند؛ عدهاي از انصار و مهاجر در سقيفه جلسهاي براي تعيين جانشين پيامبر بر پا کردند. اين مردم بيمعرفت به جاي اين که به فکر انجام مراسم نبي اکرم باشند به دنبال جاه و مقام رفته بودند. اينان تلاش داشتند که روز عيد غدير و معرفي حضرت علي عليه السلام را به عنوان اميرالمومنين و وصي پيامبر اکرم به ظاهر به فراموشي بسپارند و به دنبال هواي نفس خود باشند. در اين بين تعدادي انگشت شمار از جمله عمار، سلمان، ابوذر، طلحه، زبير که از مدافعان اميرالمومنين بودند به عنوان اعتراض به سقيفه و دفاع از اميرالمومنين عليه السلام در خانه ايشان جمع شده بودند.
9- اسماعيل عمادالدين (متوفى 732 ه.ق) در كتاب خود به نام «المختصر فى أخبار البشر»، چاپ مصر، ج 1، ص 156.
10- عمر رضا كحاله در كتاب خود به نام «أعلام النساء» چاپ بيروت، در قسمت حرف «فاء» ذيل نام فاطمه بنت محمد (صلى الله عليه و آله).
شهادت حضرت محسن عليه السلام
گفتيم که مردم بيوفاي آن عصر به دنبال تحريک برخي به در خانه دختر رسول خدا آمدند و نسبت به وصي پيامبر اکرم، اميرالمومنين علي عليه السلام بيحرمتي کردند و اين هجوم به خانه وحي ضايعاتي را در پي داشت و حضرت زهرا عليهاالسلام، عزيز رسول خدا، همو که پيامبر اکرم بارها در موردش فرموده بود: "کسي که فاطمه دخترم را آزار دهد، مرا آزار داده و کسي که مرا آزار دهد باعث ناخشنودي خدا ميشود"؛ را صدمه زدند. از جمله اين که باعث شدند که حضرت، فرزند شش ماههاش را که رسول خدا نامش را "محسن" نهاده بود و هنوز به دنيا نيامده بود را سقط نمايد. در بسياري از منابع عامه نيز به سقط حضرت محسن بن علي عليهماالسلام اشاره شده است که نام آن منابع را ذکر مينماييم.
1ـ ابن شهر آشوب سروى در كتاب «المناقب» خود ج 3، ص 132، از كتاب «المعارف» ابن قتيبه دينورى اين واقعه را نقل کرده است.
2ـ مسعودى در«اثبات الوصيه» صفحه 142.
3ـ شهرستانى در كتاب «الملل و النحل» چاپ بيروت، ج 1، ص 57.
4ـ ذهبى در كتاب «الميزان الاعتدال»، ج 1، ص 139، رقم 552.
5ـ صفدى در كتاب خود به نام «الوافى بالوفيات»، ج 6، ص 17.
6ـ الاسفرائينى التميمى در كتاب «الفرق بين الفرق»، ص 107.
7ـ الحموئى الجوينى الشافعى در كتاب «الفرائد السمطين»، ج 2، ص 35.
8ـ ابن ابى الحديد معتزلى در «شرح نهج البلاغه»، چاپ بيروت، ج 14، ص 192.
مردم بيوفاي آن عصر به دنبال تحريک برخي به در خانه دختر رسول خدا آمدند و نسبت به وصي پيامبر اکرم، اميرالمومنين علي عليه السلام بيحرمتي کردند و اين هجوم به خانه وحي ضايعاتي را در پي داشت و حضرت زهرا عليهاالسلام، عزيز رسول خدا، همو که پيامبر اکرم بارها در موردش فرموده بود: "کسي که فاطمه دخترم را آزار دهد، مرا آزار داده و کسي که مرا آزار دهد باعث ناخشنودي خدا ميشود"؛ را صدمه زدند.
نارضايتىهاى حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام از برخي صحابه
از جمله مسائل قابل طرح و بحث كه مربوط روزهاي آخر زندگي حضرت زهرا عليهاالسلام ميشود مسئله ناراضى بودن حضرت زهرا عليهاالسلام از برخي صحابه رسول خدا است (چه اين كه نارضايتى حضرت فاطمه عليهاالسلام، نارضايتى رسول خدا و در نتيجه نارضايتى خداوند بارى تعالى است) ما در اين جا با ذكر اسناد و مداركى از اسلاف عامه كه از معتمدين و بزرگان ايشان هستند، اين مسئله و دلائل آن را مورد بررسى قرار ميدهيم.
قسمت اول ـ تدفين شبانه
از دلايلى كه نارضايتى حضرت زهرا عليهاالسلام را مىرساند و علماى اهل تسنّن در منابع خويش ذكر كردهاند، تدفين مخفيانه و شبانه است. به راستى چرا بايد دختر بزرگوار حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله وصيت نمايند تا ايشان را بدينگونه و شبانه تدفين نمايند؟! و کسي بر پيکر مطهر ايشان نماز نخواند؟!
پاسخ اين سؤال در لابلاى كتب اهل تسنن موجود ميباشد.
1- محمدبن اسماعيل بخارى در الصحيح، ج 5، ص 177، چاپ احياء الثرات ـ بيروت.
2- احمد البيهقى در السنن الكبرى، ج6، ص 300، چاپ بيروت.
3- مسلم بن الحجّاج القشيرى در الصحيح، ج3، ص 1380، چاپ مصر.
4ـ ابن اثير در كتاب «الكامل فى التاريخ»، ج 2، ص 126
5- حافظ عبدالدّين محمد بن أبى شبيه، ج 4، كتاب المصّنف، ص 141. «انّ عليّاً دفن فاطمه ليلاً.»
6- اُبى فلاح الحنبلى در كتاب شذرات الذهب، ج 1، ص 15،چاپ قاهره آورده است:
«و غسَّل فاطمةُ، اسماء بنت عميس و على (عليه السلام) و دفنها ليلاً.»
به راستى چرا بايد دختر بزرگوار حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله وصيت نمايند تا ايشان را بدينگونه و شبانه تدفين نمايند؟! و کسي بر پيکر مطهر ايشان نماز نخواند؟!
7- سيوطى در كتاب الثغور الباسمه، ص 15،چاپ بمبئى آورده است.
«و غَسلها زوجها على، و صَلّى عليها و دفنها ليلاً»؛ همسرش علي او را شبانه غسل داد، بر او نماز خواند و دفنش کرد.
8- عبدالرحمن بن عمرو الدمشقى در كتاب تاريخ أبى ذرعة ج1، ص 290 چاپ دمشق گويد: «توفّيت فاطمة، بعد رسول الله (صلى الله عليه وآله) بستّه اشهر، فدفنها على بن ابى طالب ليلاً»؛ فاطمه شش ماه پس از پيامبر رحلت کرد و علي (عليه السلام) شبانه دفنش کرد.
9ـ ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ج 6، ص 50 .
لازم به يادآورى است كه در منابع ذكر شده در اين قسمت از اهل سنت علاوه بر تدفين شبانه به مورد ديگرى نيز توجّه شده بود و آن اعراض حضرت زهرا (عليهاالسلام) از خليفه اول و عدم تكلّم ايشان با او تا زمان وفات است و اين خود نيز دليلى ديگر بر غضب حضرت فاطمه (عليهاالسلام) بر او دارد.
قسمت دوم ـ خطبه حضرت زهرا(عليهاالسلام) در مسجد و در بستر بيمارى
در منابع اهل تسنن به مطلب (ناراضى بودن حضرت فاطمه عليهاالسلام از شيخين) تصريح شده است:
ابن قتيبه در كتاب الامامة و السياسة، ص14، و نيز محمد بن يوسف گنجى شافعى در باب 99 كفاية الطالب.
از ديگر مصادرى كه گواه بر خشم و غضب حضرت زهرا(عليهاالسلام) بر برخي از صحابه است خطبه ايشان در مسجد است. كه در مصادر اهل تسنّن خطبه مذكور ضبط شده است:
(در قديميترين نسخه در كتاب بلاغات النساء، نوشته ابوالفضل احمد بن ابى طاهر مروزى، که متولد 204 و متوفاى 280 هجرى است حاوى خطبههاى بليغ زنان عرب است.
آيا الفاظ سنگين و سرشار از استدلال خطبه فدکيه، دليل بر مصائب و رنجهاى وارده بر حضرت زهرا عليهاالسلام بعد از وفات پدر بزرگوارشان نيست؟!
بلاغات النساء، صص 23 و 24، چ بيروت
و ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص78
و المناقب، احمد بن موسى كه سند آن منتهى به عايشه است
و السقيفه، ابوبكر احمد بن عبدالعزيز جوهرى كه از بزرگان اهلسنت است و در كتابش به سندهاى مختلف اين خطبه را نقل كرده است.
آيا الفاظ سنگين و سرشار از استدلال خطبه فدکيه، دليل بر مصائب و رنجهاى وارده بر حضرت زهرا عليهاالسلام بعد از وفات پدر بزرگوارشان نيست؟!
پس از چند روز حضرت در اثر مصائب و لطمات وارده در بستر بيمارى قرار گرفتند و هنگامى كه خبر به زنان مهاجر و انصار رسيد شايد براى جبران و كاهش اشتباهات مردانشان به عيادت آمدند و از احوال حضرت پرسيدند؟ حضرت در پاسخ به اين سؤال فرمودند:
«قالت: اصبحتُ و الله عائفة لدنيا كنّ، قاليةً لرجالكنّ»؛ «به خدا سوگند صبح كردم در حالى كه از دنياى شما بيزارم و بغض مردان شما در دلم جاى گرفت.»
آيا اين سخنان، سخنان كسى نبود كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) دربارهاش فرمود: من به شادىاش شادمان هستم و در ناراحتى او ناراحت... ؟!!
و از طرفى در كتب اهل سنت آمده است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مورد حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) فرمودند: «فاطمةُ بضعة منى، فمن أغضبها، أغضبنى»؛ فاطمه پاره تن من است، غضب او ، غضب و ناراحتي من است.
لازم به ذکر است که علامه امينى در جلد 7 كتاب الغدير صفحه 232 نام شصت تن از علماى اهل تسنن را ذكر كردهاند كه حديث فوق را در كتب خويش آوردهاند.
و يا اين كه «ان اللهَ تبارك و تعالى يغضبُ لِغضب فاطمة و يرضى لرضاها.»
و نيز «من غضبت عليه ابنتى فاطمة غضبتُ عليه و من غضبتُ عليه غضب الله.»
چه شده است كه حال، آن بانوى بزرگوار اينگونه سخن مىگويند و اين چنين نارضايتى خويش را اعلام مىكنند! آيا بهانهاى و ابهامى براى كسى در طول تاريخ باقى مىماند؟!
پس بنابر آنچه خود اهل سنت به آن اقرار دارند غضبناك بودن حضرت زهرا(عليهاالسلام) از آنان در مورد صدمه زدن ايشان از جانب برخي از صحابه و تابعين آنان مسلم است و بنابر احاديث صحيح السند كه متفق بين علماى اهل تسنن است صدمه به حضرت زهرا (عليهاالسلام)، اذيت رسول خدا که، اذيت خدا را به دنبال دارد و هر كس كه اطلاع اندكى از آيات قرآن داشته باشد، نتيجه خواهد گرفت:
به راستى چرا تنها دخت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) با فاصلهاى اندك، شبانه، با دلى پر درد به ديدار حق مىرود و تا كنون نيز مزارش مخفى مانده است؟! آيا اين سند زندهاى از مصائب و مظلوميتهاى ايشان نمىباشد؟!
اولاً صدمه به حضرت زهرا(عليهاالسلام) كه همان اذيت پيامبر صلى الله عليه و آله است، باعث غضب الهى و دور شدن از رحمت خداوند در دنيا و آخرت مىگردد.
«ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا و الآخرة و اعدّلهم عذاباً مهينا» (احزاب :57)؛ آنان كه خدا و رسول او را به عصيان و مخالفت اذيت مىكنند خدا آنها را در دنيا و آخرت لعن كرده (و از رحمت خود دور فرموده) بر آنان عذابى خوار كننده مهيا است .
«والذين يؤذون رسول الله لهم عذابٌ اليم»(التوبه:61)؛ و براى آنان كه رسول خدا را اذيت كنند، عذاب دردناكى است .
و ثانياً هر كس كه مورد غضب الهى واقع شود گمراه است. چرا كه «و من يحلل عليه غضبى فقد هوى» (طه /81 )؛ و هر كس مستوجب خشم من گرديد همانا خوار و هلاك خواهد شد.
و ثالثاً هر كس كه مورد غضب الهى واقع شود را نمىتوان دوست و ياور قرار داد چون كه خداوند مىفرمايد:
«يا ايهاالذين آمنوا لا تتولّوا قوماً غضب الله عليهم»(ممتحنه :13)؛ اى اهل ايمان هرگز قومى را كه خدا بر آنان غضب كرده يار و دوستدار خود نگيريد .
يعنى اين كه به دستور خداوند نبايد آنان را كه خدا و رسول مورد غضب قرار دادهاند دوست داشت چرا كه خدا و رسولش، به غضب فاطمه (عليهاالسلام) غضبناك و به اذيت او خشمناك مىشوند.
به راستى چرا تنها دخت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) با فاصلهاى اندك، شبانه، با دلى پر درد به ديدار حق مىرود و تا كنون نيز مزارش مخفى مانده است؟! آيا اين سند زندهاى از مصائب و مظلوميتهاى ايشان نمىباشد؟!
بقلم: داود الهامى
سعودبن عبدالعزيز، در سال1216 كه كربلا را قتل عام كردند و به جنايات بىسابقهاى مرتكب شدند، متوجه نجف اشرف گرديدند. اين حادثه را مؤلف كتاب 2«ماضىالنجف و حاضرها» از قول كسى كه خود شاهد بوده، چنين نقل مىكند: سعود به نجف هجوم آورد و آن را محاصره كرد، دو طرف شروع به تيراندازى نمودند از مردم نجف پنج تن كه يكى از آنان عموى من سيد على حسينى مشهور به «براقى» بود، به قتل رسيدند، اهل نجف چون از اعمال و رفتار وهابيان در كربلا و مكه و مدينه آگاه بودند، سخت در اضطراب و نگرانى به سر مىبردند، زنان چه پيرو جوان از خانهها بيرون آمدند و در حالى كه در شهر مىگشتند به هر دسته از مدافعان كه مىرسيدند، جملههاى تهييجآميزى مربوط به دفاع از شهر و حفظ نواميس بر زبان مىراندند و حميت و غيرت ايشان را به جوش مىآوردند. تمام مردم شهر با گريه و فرياد به خدا استغاثه كردند و از اميرمؤمنان على(ع) مدد خواستند، خداوند به فريادشان رسيد، دشمن گريخت و جمعش پراكنده گشت. (1)
مردم نجف، احساس كردند كه وهابيها دستبردار نيستند و به هر حال به نجف حمله خواهند كرد نخستين اقدامى كه كردند، اين بود كه خزانه اميرمؤمنان على(ع) را به بغداد منتقل ساختند تا مانند خزانه حرم نبوى به غارت نرود. (2) پس از آن آماده دفاع از وطن و جان خود شدند.
پيشوا و رهبر مردم در دفاع از شهر نجف، عالم بزرگ شيعه علامه شيخ جعفر كاشفالغطاء بود كه علماى ديگر نيز او را يارى مىكردند، مردم شروع به جمعآورى اسلحه نمودند و چند بعد روز از اين آمادگى، سپاه وهابى در اطراف شهر فرود آمدند و شب را در بيرون حصار ماندند.
گويند عده تمام كسانى كه در آن موقع از نجف دفاع مىكردند، بيش از دويست تن نبودند، زيرا مردم نجف پس از اطلاع از هجوم وهابيها، گريخته و به عشاير عراق پناه برده بودند. تنها جمعى از مشاهير علما از قبيل شيخ حسين نجف و شيخ خضر شلال و سيد جواد صاحب مفتاحالكرامه و شيخ مهدى ملاكتاب و گروهى ديگر از علما باقى مانده بودند كه كاشفالغطاء را يارى مىكردند آنان، همه تن به مرگ داده بودند، زيرا شماره دشمنان و مهاجمان بسيار و ايشان اندك بودند. اما با كمال تعجب مشاهده شد كه سپاه وهابى، درحالى كه شب را در بيرون دروازههاى شهر به روز مىرساندند، هنوز سپيدهدم ندميده بود كه همه آنها از اطراف شهر پراكنده شده بودند. (3) و از كسانى كه خود شاهد و ناظر جريان بوده است، تعداد وهابيان مهاجم به نجف را 15000 تن ذكر كرده كه 700 نفر از ايشان به قتل رسيدند.
ابن بشر مورخ نجدى در تاريخ نجد درباره حمله وهابيها به نجف مىنويسد كه: در سال 1220 سعود با سپاهى انبوه از نجد و نواحى آن به بيرون مشهد معروف در عراق(نجف) فرود آمد و مسلمانان را (وهابيان) در اطراف شهر پراكنده ساخت و دستور داد باروى شهر را خراب كنند، چون ياران او به شهر نزديك شدند، به خندقى عريض و عميق برخورد كردند و هرچه خواستند نتوانستند از آن عبور كنند و در جنگى كه ميان دو طرف رخ داد، در اثر تيراندازى از بارو و برجهاى شهر جمعى از وهابيها(به تعبير ابن بشر) مسلمانان كشته شدند و آنها بناچار از شهر عقب نشستند و به غارت نواحى و اطراف پرداختند. (4)
ادامه بحث را در ادامه مطلب بخوانید.
ادامه مطلب
ابن حجر عسقلانى مىگوید: «وكم من مبالغة لتوهین كلام الرافضی أدّته أحیاناً إلى تنقیص علیّ رضی اللّه عنه». «ابن تیمیّه» در پاسخ به علاّمه حلّى بقدرى زیادهروى كرده كه منجرّ به تنقیص مقام على بن ابى طالب لسان المیزان: 319/6. (ع) گردیده است.«ابن تیمیّه» جسارت به امیر مؤمنان (ع) را تا جایى رسانده كه بنا به نقل ابن حجر مىگوید: على (نستجیر باللّه) در 17 مورد دچار اشتباه شده و با نص قرآن مخالفت نموده است.قال الحافظ ابن حجر: وقال ابن تیمیّة فی حقّ علیّ: أخطأ فی سبعة عشر شیئاً، ثمّ خالف فیها نصّ الكتاب منها اعتداد المتوفّى عنها زوجها أطول الأجلین.الدرر الكامنة: 153/1 - 155. و همچنین ابن حجر مىنویسد: «وافترق الناس فیه شیعاً، فمنهم من نسبه إلى التجسیم، لما ذكر فی العقیدة الحمویّة والواسطیّة وغیرهما من ذلك كقوله: إنّ الید والقدم والساق والوجه صفات حقیقیةّ للّه، وأنّه مستو على العرش بذاته. - إلى أن قال - : ومنهم من ینسبه إلى الزندقة، لقوله: النبیّ ( صلّى اللّه علیه وسلّم ) لا یستغاث به، وأنّ فی ذلك تنقیصاً ومنعاً من تعظیم النبیّ (صلّى اللّه علیه وسلّم).- إلى أن قال - : ومنهم من ینسبه إلى النفاق، لقوله فی علیّ ما تقدّم - أی أنّه أخطأ فی سبعة عشر شیئاً - ولقوله: إنّه - أی علیّ - كان مخذولاً حیثما توجّه، وأنّه حاول الخلافة مراراً فلم ینلها ، وإنّما قاتل للرئاسة لا للدیانة، ولقوله: إنّه كان یحبّ الرئاسة، ولقوله: أسلم أبو بكر شیخاً یدری ما یقول، وعلیّ أسلم صبیّاً، والصبیّ لا یصحّ إسلامه، وبكلامه فی قصّة خطبة بنت أبی جهل...فإنّه شنع فی ذلك، فألزموه بالنفاق ، لقوله صلّى اللّه علیه وسلّم: ولا یبغضك إلاّ منافق». الدرر الكامنة فی أعیان المائة الثامنة: 155/1. بزرگان اهل سنت نسبت به «ابن تیمیّه» نظریّههاى مختلفى دارند بعضى معتقدند كه وى قائل به تجسیم است بخاطر آنچه كه در كتاب «العقیدة الحمویّة» براى خداوند تعالى، دست، قدم، ساق پا و صورت، تصور كرده است.و بعضى به سبب مخالفت او با توسل و استغاثه به رسول اكرم(ص) كه خود تنقیص مقام نبوت، و مخالفت با عظمت حضرت، به حساب مىآید، وى را زندیق و بیدین مىدانند.و بعضى بخاطر سخنان زشتى كه در باره امیر مؤمنان (ع) بیان داشته وى را منافق دانستهاند.چون وى گفته است: على بن أبی طالب بارها براى به دست آوردن خلافت تلاش كرد ولى كسى او را یارى نكرد، جنگهاى او براى دیانت خواهى نبود بلكه براى ریاست طلبى بود، اسلام ابوبكر، از اسلام على كه در دوران طفولیت صورت گرفته با ارزشتر است و همچنین خواستگارى على از دختر أبو جهل نقص بزرگى براى وى بود.تمامى این سخنان «ابن تیمیّه» نشانه نفاق اوست چون پیامبر گرامى(ص) به على (ع) فرموده است: جز منافق كسى تو را دشمن نمىدارد.
موج گرایش به مذهب اهل بیت علیهم السلام در میان اهل سنت رو به فزونی نهاده
و هر روزه تعدادی از اندیشمندان و روشنفکران اهل سنت به تشیع می پیوندند.
و از آنجا که این مستبصرین در گفته ها و تالیفات خود برای اثبات حقانیت مذهب تشیع
به کتب معتبر اهل سنت و احادیث معتبری که در این کتب آمده (مانند احادیثی که در
در مورد ولایت حضرت علی بیان شده)استناد می کنند.این موضوع باعث نگرانی برخی
علمای اهل سنت شده تا جائیکه در کتب معتبر تاریخی دست برده و آنها را تحریف
کرده اند.!
<<آیة الله سيد محمد يثربي استاد دروس خارج حوزه علميه قم در سي و ششمين
جلسه تفسير آيات ولايت و امامت كه در كاشان و در حسينيه مرحوم آية الله يثربي
قدس سره برگزار گرديد اظهار داشتند كه متاسفانه دربرخي مجامع علمي اهل سنت
از مدتها قبل خيانتي بزرگ آغاز شده است و در برخي از احاديث معتبرترين كتب اهل
سنت از قبيل صحيح بخاري و صحيح مسلم حذف شده يا جابجائي در آنها صورت
گرفته است در حاليكه بنابر اعتقاد اهل سنت اين دو كتاب پس از قرآن صحيحترين
كتابها محسوب مي شوند.
آيةالله يثربي پس از بيان اتفاق ناگوار اعلام داشتند:حاضريم درحضور علماي اهلسنت
به وضوح نشان دهيم كه در كدام چاپ از بخاري كدام حديث مورد دستبرد قرار گرفته و
كدام حديث جابجا شده است.اين يك خيانت بزرگ علمي است كه پيروان يك مكتب
در صحيحترين كتب تحريف ايجاد كنند.اگر تعصب باعث شود در معتبرترين كتب تحريف
اتفاق افتد،ديگر چه اعتمادي باقي خواهد ماند؟>>
نمونه ای از تحریف کتب معتبر تاریخی:
حديث دار در روز انذار :
پیامبر اعظم(ص) با اشاره به امام علی(ع)فرمودند:<<ان هذا اخی و وصی و خلیفتی
من بعدی،فاسمعوا له و اطیعوا این برادر من،وصی من و جانشین من بعد از من است،
پس به او گوش فرا دهید و از او اطاعت نمائید.>>
(منابع موثق اهل سنت : تاريخ طبري ج 2 ص 319، تاريخ ابن اثير ج 2 ص 62، سيره حلبيه ج 1 ص 311، شواهد التنزيل حسكاني ج 1 ص 371، كنز العمال ج 15 ص 15، تاريخ ابن عساكر ج 1 ص 85، تفسير خازن نوشته علاءالدين شافعي ج 3 ص 371، حيات محمد نوشته حسنين هيكل چاپ اول – باب « وانذر عشيرتك الاقربين» )
این حدیث از احادیث صحیح و درست است که مورخان آن را در آغاز بعثت پیامبر نقل
کرده اند.اما سیاست و لجاجت،همه حقایق و رویدادها را وارونه جلوه داد و عوض کرد.
محمد حسنین هیکل تمام حدیث را در کتابش (حیات محمد)و در صفحه ۱۰۴ از چاپ
اول سال ۱۳۵۴ هجری قمری آورده است،اما در چاپ دوم و چاپهای بعدی این جمله
<<وصیی و خلیفتی من بعدی>>حذف شده است!!همچنین از کتاب تفسیر طبری
ج ۱۹ص۱۲۱این جمله را حذف کرده اند و به جای آن کلمات دیگری ازخودشان نوشته
اند!!غافل از اینکه خود طبری همین روایت را در تاریخ خودش ج ۲ ص ۳۱۹ بطور کامل
نقل کرده است.!!!
حال پرسش ما این است که چرا عده ای بیشترین تلاششان آنست که حقیقت را
بپوشانند تا واقعیات آشکار نشود؟چرا گاهی احادیث صحیح را توجیه می کنند و
معانی دیگری را برایش جعل می کنند(همچنانکه معنای حدیث غدیر را تنها دوستی
علی می دانند نه سرپرستی و ولایت علی!)و گاهی احادیثی را که با مذهبشان
ناسازگار است،تکذیب می کنند،هر چند در صحاح و مسندهای خودشان آمده باشد.
و گاهی نیمی از حدیث یا دو سومش را حذف می کنند و به جای آن جمله هایی از
خود اضافه می کنند!و گاهی روایات موثق را مورد تشکیک و طعن قرار می دهند زیرا
احادیثی روایت کرده اند که با هوای نفسشان سازگار نبوده است.گاهی هم احادیثی
را در چاپ اول کتاب نقل کرده اند و در چاپهای بعدی حذف می کنند و هیچ اشاره ای
به انگیزه حذف و نادیده گرفتن حدیث نمی کنند، چرا و به چه منظور سخنان را تغییر
می دهید؟چرا و به چه منظور احادیث را تحریف می کنید؟چرا و به چه منظور حقایق و
رویدادها را وارونه نشان می دهید؟؟؟
لازم به ذکر است:مراکزی در قم مشغول بررسی و مقایسه کتب قدیم با کتب جدید
اهل سنت هستند.این مراکز حتی با عکسبرداری از کتب مدارک خوبی را بر تحریف
کتب جدید سقیفه گرایان ارائه می دهند.
امید است با سرعت بیشتری این توطئه علمی مذهبی به گوش عموم مردم اعم از
شیعه و سنی برسد تا معلوم شود که حق کجاست و حقیقت کدام است.انشاالله
یكى از مبانى فكرى «ابن تیمیّه» انكار فضائل مسلّم اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) است، او در كتاب «منهاج السنّة» كه به قول علاّمه امینى باید «منهاج البدعة» نامید مىنویسد: نزول آیه شریفه (إِنَّمَا الغدیر: 148/3: وهو الحریّ بأن یسمّی «منهاج البدعة» وهو كتاب حشوه ضلالات وأكاذیب، وتحكّمات، وإنكار المسلّمات، وتكفیر المسلمین، وأخذ بناصر المبدعین، ونصب وعداء محتدم على أهل بیت الوحی:. وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُو) در حقّ على(ع) به اتفاق اهل علم دروغ است. مائده: 55. وقد وضع بعض الكذّابین حدیثا مفترى أنّ هذه الآیة نزلت فی علیّ لمّا تصدّق بخاتمه فی الصلاة، وهذا كذب بإجماع أهل العلم بالنقل، وكذبه بیّن من وجوه كثیرة.منهاج السنّة: 30/2. با این كه بیش از 66 نفر از محدّثان و دانشمندان اهل سنت آن را نقل كردهاند.الغدیر: 154/3 - 162. و آلوسى از علماء بزرگ اهل سنت مىگوید:«غالب الأخباریّین على أنّ هذه الآیة نزلت فی علیّ كرّم اللّه وجهه».غالب اخباریها معتقدند كه این آیه در باره على بن أبی طالب (ع) نازل شده است.و مىافزاید كه حسّان شاعر، در این زمینه اشعارى سروده است، و آنگاه اشعار او را ذكر مىكند.روح المعانی فی تفسیر القرآن: 167/6. و همچنین نزول آیه شریفه (قُل لَّآ أَسَْلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى) در حق خاندان رسالت را تكذیب شورى: 23. مىكند و مىگوید: «وأمّا قوله وأنزل اللّه فیهم (قُل لَّآ أَسَْلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى) فهذا كذب ظاهر» و حال. آن كه متجاوز از 45 نفر از بزرگان اهل سنت آن را نقل كردهاند.منهاج السنّة: 563/4. الغدیر: 156/3. و در باره حدیث «علیّ مع الحقّ والحقّ معه» مىنویسد: من أعظم الكلام كذباً وجهلاً فإنّ هذا الحدیث لم یروه أحد عن النبیّ صلّى اللّه علیه وسلّم لا بإسناد صحیح ولا ضعیف.از بزرگترین دروغها و نادانیها است؛ چون این روایت را كسى حتى با سند ضعیف، از پیامبر نقل نكرده است.با این كه جمعى از علماء بزرگ اهل سنت همانند: خطیب بغدادى، هیثمی حاكم نیشابورى، ابن كثیر و ابن قتیبه، از ابو سعید خُدرى، سعد بن وقّاص، على بن أبی طالب (ع)، ام سلمه و عائشه با تعابیر مختلف نقل كردهاند.مانند: «علیّ مع الحقّ والحقّ مع علیّ، ولن یفترقا حتّى یردا علیّ الحوض یوم القیامة». و یا عبارت: «علیّ مع الحقّ والقرآن، والحقّ والقرآن مع علیّ، ولن یفترقا حتّى یردا علیّ الحوض» و یا جمله: «الحقّ مع ذا، الحقّ مع ذا» و همچینین عبارت: «الّلهمّ أدر الحقّ مع علیّ حیث دار». هیثمى از علماء بزرگ اهل سنت مىنویسد: این روایت را ابویعلى نقل نموده و روات آن همه ثقه هستند. رواه أبو یعلى، ورجاله ثقات.مجمع الزوائد للحافظ الهیثمی: 235/7. و همچنین حاكم نیشابورى و ذهبى كه از استوانههاى علمى اهل سنت به شمار مىروند، تصریح به صحت روایت نمودهاند.المستدرك: 123/3، 124 ح 4629. و فخر رازى مىنویسد: هر كس در دین خود به على بن ابى طالب اقتدا نماید راه هدایت را گزیده است زیرا پیامبر گرامى(ص) فرموده است خدایا على هر طور بگردد، حق را برگِرد او بگردان.من اقتدى فی دینه بعلیّ بن أبی طالب فقد اهتدى؛ لقول النبیّ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم : «الّلهمّ أدر الحقّ مع علیّ حیث دار».(تفسیر الكبیر: 205/1 و207 والمحصول: 134/6). رجوع شود به: تاریخ بغداد: 322/14، تاریخ مدینة دمشق: 449/42، كنز العمّال: 621/11 ح 33018 البدایة والنهایة لابن كثیر: 7/ 398، الصواعق المحرقة: 74، ط. المیمنة بمصر، تاریخ الخلفاء للسیوطی: 116 و162، وفیض القدیر للمناوی: 356/4، الإمامة والسیاسة: 98/1، بتحقیق على شیری.
به ياد داشته باشيد كه اگر چند نفر از شير يك گوسفند استفاده كنند خواهر و برادر رضاعى مى شوند و داستان محرميّت و حرمت ازدواج دامنگيرشان خواهد شد.
شايد در آغاز از شنيدن و خواندن اين مطلب تعجّب كنيد و به دنبال گوينده و صاحب اين فتوا باشيد، و او را شخصى مجهول و بى اطلاع از احكام و دستورات شرع به ناميد.
ولى وقتى كه گوينده اين سخن شخصى مانند محمّد بن إسماعيل بخارى صاحب و نويسنده كتاب صحيح باشد تعجّب شما بيشتر و بيشتر خواهد شد.
اين فتوا را سرخسى در كتاب مبسوط از قول بخارى نقل كرده و خودش به جنگ وى رفته و مى گويد: اگر دو پسر بچّه ازگوسفند و يا گاوى همزمان شير به خورند حرمت رضاع و شير خوارگى محقّق نخواهد شد، زيرا در رضاع و شيرخوارگى نسب شرط است و بين انسان و حيوان نسبتى وجود ندارد.
بنا بر اين خوردن شير حيوان موجب تحقّق رضاع و حرمت چيزى نخواهد شد.
سپس مى گويد: همين فتوا سبب اخراج و تبعيد بخارى از بخا را شد.
اندكى تأمّل
آيا مى دانيد وجود اينگونه سخنان و فتواها از فردى سر شناس و معروف و صاحب صحيصترين كتاب فقهى و روايى چه ضربه هاى سهمگينى بر پيكره اعتقادى مسلمانان وارد مى كند؟
آيا فتواهايى از اين قبيل موجب تمسخر و جسارت دشمنان و كج انديشان نسبت به دين و قرآن و شريعت و صاحب شريعت نمى شود؟
آقايان سلفيها و يا همان وهّابيهاى خشن چهره و خشونت طلب پاسخ دهند كه: آيا تا كنون اينگونه سخنان و فتواها را ديده و چاره اى براى آن انديشيده اند؟
متن عربي
لبن البهيمة ينشر الحرمة ويوجب الأخوة
وأفتى محمد بن إسماعيل البخاري صاحب الصحيح بأن لبن البهيمة ينشر الحرمة ، فلو شرب اثنان أو أكثر من لبن شاة واحدة صاروا إخوة أو أخوات من الرضاعة.
قال السرخسي في المبسوط : ولو أن صبيين شربا من لبن شاة أو بقرة لم تثبت به حرمة الرضاع ، لأن الرضاع معتبر بالنسب ، وكما لا يتحقق النسب بين آدمي وبين البهائم فكذلك لا تثبت حرمة الرضاع بشرب لبن البهائم.
وكان محمد بن إسماعيل البخاري صاحب التاريخ رضي الله عنه يقول : تثبت الحرمة .
هذه المسألة كانت سبب إخراجه من بخارا ، فإنه قدم بخارا في زمن أبي حفص الكبير رحمه الله ، وجعل يفتي فنهاه أبو حفص رحمه الله ، وقال : لست بأهل له .
فلم ينته ، حتى سئل عن هذه المسألة فأفتى بالحرمة ، فاجتمع الناس وأخرجوه. المبسوط 30 / 297 ، 1 / 139 .
روشهايى كه جهت شادى آفرينى همراه با گناه در بعضى از جوامع مرسوم و معمول است از نظر شريعت اسلامى مردود و ممنوع است مانند: مجالس رقص و پايكوبى و آواز خوانى كه زمينه آلودگيها و دورى از ارزشهاى الهى را در انسان تقويت و او را غرق در مسايل جنسى و تلاش براى ارضاى غريزه سيرى ناپذير شهوت مى كند.
و لذا فقيهان و كارشناسان حقوق اسلام با الهام از آيات قرآن و سنّت پيامبر اعظم(ص) و روش وسيره و دستورات بهترين و پاكترين تربيت يافتگان مكتب نورانى قرآن و اسلام يعنى رهبران و پيشوايان دوازده گانه پس از پيامبر اعظم(ص) در برابر اعمال و كارهاى لغو و مفسده انگيز ايستاده و با آن مخالفت كرده اند و آنچه كه شايسته انسان موحّد و متناسب با شخصيّت او است بيان فرموده اند.
ولى با كمال تأسّف كتابهاى فقهى و روايى مدّعيان پيروى از سنّت و سيره اسلاف مطالبى را به دين و شرع در ارتباط با رقص و غنا و موسيقى نسبت داده اند كه هر مسلمان با غيرت و متشرّع را شرمنده مى كند.
ابتدا حلّيّت غنا و رقص را به مردم حجاز نسبت داده سپس براى تأييد به سخن يا سخنانى از رسول اعظم(ص) استناد جسته اند.
رسول خدا(ص) كنيزى از كنيزان حسّان ثابت را ديد كه آواز مى خواند فرمود: إن شاء اللّه گناه ندارد.
از عائشه نقل است كه مى گويد: دو كنيز از كنيزان من مشغول آواز خوانى بودند، ابوبكر وارد شد، گفت: از خانه رسول خدا(ص) صداى آواز شيطان شنيده مى شود، پيامبر فرمود: ايّام عيد و شادى است رهايشان كن.
و از عمر نقل شده است كه گفت: آوازخوانى توشه مسافر است.
عثمان نيز دو كنيز داشت كه شبها براى وى آواز مى خواندند.
مردم حجاز كه معاصر با صحابه پيامبر و فقيهان بزرگ بودند فراوان از رقص زنان و آوازخوانى آنان بهره مى بردند و اگر منع شرعى داشت بايد آنان را نهى مى كردند كه چنين نكرده اند.
نقل شده است كه عبد اللّه بن جعفر زنان آوازخوان و رقّاصه زيادى داشت، معاويه از اين خبر آگاه شد، به عمرو عاص گفت: مرا نزد عبد اللّه ببر، وقتى كه بر وى وارد شدند، كنيزان مشغول رقص و آوازخوانى بودند، به آنان دستور داد تا ساكت شوند. معاويه گفت: آنان را باز گردان تا آواز به خوانند، كنيزان باز گشتند و به كارشان ادامه دادند، معاويه كه بر تخت نشسته بود به وجد آمده بود و پاهايش را حركت مى داد، عمرو عاص او را از اين عمل نهى كرد، معاويه گفت: رهايم كن، خداوند نيز بسيار شاد است.
اندكى بينديشيم
آيا قصّه ها و داستانهايى كه شنيديد با روح بندگى و خدا پرستى سازگارى دارد؟
لحظه اى بينديشيم، پيامبرى كه به تصريح قرآن وظيفه اش پاكسازى محيط طبيعى و روحى و روانى جامعه از آلودگيهاى شيطانى و بيمارگونه است و بايد ديگران را از كارهاى لهو و لعب و پوچ نهى كند، آيا پذيرفتنى است كه چنين تصويرى از آن حضرت نشان داده شود؟
وآيا نقل و بيان داستان رقّاصى و آوازخوانى در محضر پيامبر و تأييد آن توسّط آن حضرت جسارت به مقام شامخ رسالت و شخص رسول اللّه(ص) نيست؟
البتّه در مذهبى كه همه صحابه و راويان حديث در رتبه عصمت و عارى از اشتباه تلقّى شوند انتظارى غير از اين نيست.
ولى در فقه متأثّر از خاندان رسول و اهل بيت عليهم السلام و بر گرفته از بيان و قلم أصحاب راستين و با اخلاص، نه از جواز رقّاصى اثرى وجود دارد و نه از آوازخوانى تمجيدى و نه از پيامبر سخنى
إباحة الغناء
إباحة الغناء: فأباحه أكثر أهل الحجاز ، واستدل من استباح الغناء بما روي عن النبي أنه مر بجارية لحسان بن ثابت تغني فقال رسول الله: لا حرج ، إن شاء اللّه. وروى الزهري عن عروة عن عائشة قالت : كانت عندي جاريتان تغنيان فدخل أبو بكر فقال: أمزمور الشيطان في بيت رسول اللّه! فقال رسول اللّه: دعهما فإنها أيام عيد. وقال عمر: الغناء زاد المسافر . وكان لعثمان جاريتان تغنيان في الليل . ولأنه لم يزل أهل الحجاز يترخصون فيه ويكثرون منه وهم في عصر الصحابة وجلة الفقهاء فلا ينكرونه عليهم ولا يمنعونه منه ، كالذي حكي أن عبد الله بن جعفر كان منقطعا إليه ومكثرا منه ، فبلغ ذلك معاوية فقال لعمرو بن العاص : قم بنا إليه ، فلما استأذنا عليه وعنده جواريه يغنين فأمرهن بالسكوت ، فقال معاوية : يا عبد الله مرهن يرجعن إلى ما كن عليه ، فرجعن يغنين ، فطرب معاوية حتى حرك رجليه على السرير . فقال عمرو : إن من جئت تلحاه أحسن حالا منك ، فقال معاوية : إليك عني يا عمرو فإن الكريم طروب . الحاوي الكبير للماوردي 21 / 22 - 204 .
يقول الميلاني : وأنت ترى أن لا شئ من هذه الفتاوى الشنيعة وأمثالها - التي يقف عليها المتتبع في كتب القوم ، ولربما هناك أمور أشنع وأفظع لا يقف عليها لعدم العثور على كثير من كتبهم - بمنقول عن أئمة أهل البيت عليهم السلام ، وحاشاهم من أن يقولوا شيئا من هذا القبيل ، فإنهم مهابط الوحي ومعادن العلم الإلهي ، ولذا أمرنا بالرجوع إليهم ، والأخذ عنهم ، والتمسك بهم ، والانقياد لهم ، فإنهم لا يقولون شيئا من عندهم ، ولا يفتون بالرأي والقياس ، وهم دائما يستحضرون الشرائع والأحكام ، ولا يخطأون ، ولا يحتاجون إلى غيرهم في شئ من ذلك ، بل الكل محتاجون إليهم . شرح منهاج الكرامة - العلامة الحلي ص 116 - 117.
این مطلب را حتما" بخوانید تا با واقعیت های جدیدی آشنا بشوید :
در این چند سال اخیر یک اسم خیلی سر زبان ها افتاد و بقول معروف مشهور شد و او کسی نبود جز عبدالمالک ریگی کسی که براحتی آدم میکشد و به همان راحتی کشتن آدم ها را تکذیب میکند و اما او که بود و الان چه میکند ؟
نکته : بدلایل امنیتی از درج بعضی اسامی اشخاص و اماکن معذورم .
عبدالمالک ریگی در خانواده ای بدنیا آمد که بر خلاف خودش ! بسیار با شرف و مومن بودند . پدرش بعنوان سرایدار یک شرکت ساختمانی در زاهدان کارمیکرد و با همان حقوق اندک خرج خانواده پرجمعیتش را میداد. او ( پدرش ) دارای دو زن و ۸ فرزند بود که ۳ پسر و ۵ دختر را سرپرستی میکرد . عبدالمالک فرزند چهارم خانواده بود و پدرش علاقه زیادی به پیشرفت و تحصیل او داشت چون دو برادر دیگرش از تحصیل بازمانده بودند و اکنون پدر امیدوار بود که او حداقل برای خودش کسی بشود . بهرحال دوران ابتدایی و راهنمایی را در یکی از مدارس زاهدان واقع در خیابان خیام گذراند و در همانجا بود که با یکی دو نفر از دوستان که اتفاقا از طایفه خودش بودند آشنا شد و مقدمات لازم برای فرار از درس و مدرسه فراهم گردید . البته یکی دو مورد سرقت کوچک از مثلا" بقالی محل و شکستن شیشه ماشین یکی از مسئولین مدرسه و غیره باعث شد که او با کسب کمترین معدل از مدرسه اخراج بشود و رویاهای پدر را نقش بر آب کند . در ایامی که ترک تحصیل کرد با همان دوستان مدرسه ای که اکنون آنها هم ترک تحصیل کرده اند به خرید و فروش سی دی و پاسور و اجناسی از این قبیل روی آوردند و از طریق مرز میرجاوه اقدام به خرید این اجناس و فروش در چهارراه رسولی زاهدان نمودند . پس از اینکه عبدالمالک به سن نوجوانی رسید و اندک درآمد پدر و حتی درآمد حاصل از فروش سی دی کفاف خرجی او را نداد ، اقدام به خرید و فروش مشروبات الکلی به مقدار عمده نمود و اتفاقا" درآمد خوبی نصیبش شد و به همین خاطر در اینکار فعالیتش را بیشتر کرد تا اینکه توسط نیروی انتظامی شناسایی شد و تحت تعقیب قرار گرفت اما بصورت پنهان کارش را ادامه میداد. در یکی از روزهای زمستان ۱۳۷۶ یکی از شرکای عبدالمالک بنام ناصر ریگی نقشه سرقت از انبارهای پارچه موجود در چهارراه رسولی زاهدان را مطرح و با دوستانش در میان گذاشت که مورد موافقت آنها نیز واقع شد و در اولین سرقت ! توسط مامورین آگاهی زاهدان دستگیر و برای بازجویی در اختیار این اداره قرار گرفت که آن زمان مسئولیت بازجویی از آنها به عهده شهید سرهنگ حمید کاوه گذاشته شد و توسط این شهید ، گوشمالی خوبی به عبدالمالک و دوستانش داده شد ( و همینجا بود که کینه شهید کاوه به دل این گروه نقش بست و بعدها در حالی که سرهنگ کاوه بازنشسته شده بود او را گروگان گرفتند و به شهادت رساندنش) گروه ۴ نفری عبدالمالک در حالی که دیگر سابقه دار شده بودند راهی کشور پاکستان شدند ( شهر کویته واقع در ایالت بلوچستان ) و در آنجا در یک مدرسه دینی مشغول فراگیری علوم مذهبی ! شدند که از بد ماجرا این مدرسه محل ترویج وهابیت و پایگاه اصلی طالبان و القاعده بود و عبدالمالک در یک گروه به اصطلاح جماعت تبلیغی عازم روستاها و شهرهای مرزی شد و به تبلیغ مشغول شدند.در همان ایام یکی از اشرار معروف منطقه ایرانشهر بنام مولا بخش درخشان به او ماموریت ویژه ای داد و او مامور شد که در میان دانشجویان بلوچ که در دانشگاههای پاکستان تحصیل میکردند نفوذ کند و از آنها که تحصیل کرده و با سواد هستند برای مبارزه ایدئولوژیک با حکومت ایران استفاده کند که خوشبختانه در مدت ۷ ماه فعالیتش در میان این دانشجویان نتوانست حتی یک نفر از آنان را اغفال کند . پس از اینکه تیرشان به سنگ خورد تصمیم گرفتند که اقدام به آدم ربایی و اخاذی از انها نمایند و چند نفر از سرمایه داران زاهدان را پس از اینکه گروگان گرفتند و به پاکستان منتقل کرده تحویل ملا کمال صلاح زهی از اشرار معروف دادند و در قبال این کار مبلغی بعنوان پاداش گرفتند. با گذشت چند ماه از شروع این اقدامات ، تصمیم گرفته شد تا گروگان ها در اختیار خودشان باشد تا بلکه پول بیشتری را کسب کنند و بازهم اینکار را ادامه دادند. دیگر این گروه چهار نفره حسابی پولدار شدند و از لحاظ تجهیزات و اسلحه و خودرو خودشان را تقویت کردند و چند نفری را هم بر تعدادشان افزودند و مقرر بر این شد که در زمان خطر و مواجهه با مامورین اقدام به مقاومت مسلحانه نمایند و در میان گروههای شرور ساکن پاکستان انگشت نما شدند و بیشتر این گروهها خواهان همکاری و فعالیت با آنها بودند.در یکی از روزها که قرار بود آقای ر - ا یکی از تجار زاهدانی را گروگان بگیرند بطور اتفاقی متوجه شدند که سرهنگ حمید کاوه که اکنون دیگر بازنشسته شده با وی در امور بازرگانی همکاری میکند و کینه های قبلی که از او در دل عبدالمالک مانده بود آنان را مجبور کرد که بجای شخص اصلی ، او را گروگان بگیرند و اینکار را هم انجام دادند و شهید سرهنگ حمید کاوه بمدت چند ماه توسط این گروه در کوههای مرزی نگهداری شد و پس از اینکه با شکنجه های فراوان از او فیلم سراسر دروغی را تهیه و توزیع کردند مظلومانه او را بشهادت رساندند .پس از آن زمانی که یک نفر از افراد جندالله و عبدالمالک برای تهیه غذا و آذوقه به یکی از بخشهای سراوان مراجعه میکند ، توسط گروهبان شهید نامجو رئیس پاسگاه مرزی گدار ناهوک سراوان دستگیر و تحویل مقامات قضایی میشود و عبدالمالک برای انتقام، شبانه به پاسگاه حمله میکند و هشت نفر سرباز به همراه شهید نامجو را گروگان میگیرد و پس از اخاذی از مسئولان ، سربازان را آزاد و نامجو را بشهادت میرساند. با ادامه این جنایات و چشیدن مزه آدمکشی توسط گروهک جندالله ، از آنجایی که در زمان تحصیل در مدرسه دینی پاکستان توسط اساتیدی با نگرش طالبانیسمی آموزش دیده بود و نفرت از تشیع در او شعله ور شده بود تصمیم به کشتار شیعیان میگیرد و برای همین، اقدام به مسدود نمودن جاده زابل به زاهدان در منطقه تاسوکی میکند و تعداد زیادی از مردم بیگناه و محبان اهلبیت را در جلوی چشم همسر و فرزندان بشهادت میرساند که با توزیع فیلم آن کشتار در سطح شهر ماهیت کثیف خود را بیش از پیش نمایان ساخت و قرار این گروه این بود که پس از فاجعه تاسوکی در دیگر شهرهای استان نیز اقدام به کشتار شیعیان بکند که با یک اتفاق ساده برنامه کاری آنها تغییر اساسی کرد. و اما چرا اینگونه شد :
در روزی که جندالله اقدام به کشتار شیعیان در تاسوکی نمود ، بصورت کاملا" اتفاقی تعداد زیادی از مسئولین منجمله استاندار و فرماندار در همان مسیر بودند که خودروی حامل استاندار برای رسیدن به جلسه ای در زاهدان با سرعت و درست چند دقیقه قبل از بستن جاده از آنجا عبور میکند ولی متاسفانه فرماندار در میان مردم بود اما شناسایی نشد و بعد از اینکه این فاجعه انجام شد و روز بعد روزنامه ها و خبرگزاریهای ما اقدام به انتشار این خبر با عنوان حمله به کاروان مسئولان در تاسوکی نمودند، تازه عبدالمالک متوجه شد که عجب کلاهی به سرش رفته و طعمه های به این خوبی از چنگش گریخته اند. اما در یک چرخش ۱۸۰ درجه ای اعلام کرد که ما از قبل مطلع بودیم که مسئولان قصد گذر از این مسیر را دارند و باقی اکاذیب . و درست در همان ایام سایت روز آنلاین توسط خانم مریم کاشانی یک مصاحبه تلفنی با عبدالمالک انجام داد و در سایت درج نمود و همینجا بود که عبدالمالک احساس کرد که به آرزویش رسیده و آرزویش معروف و مشهور شدن و مصاحبه با خبرنگاران مختلف بود که او احساس میکرد به ارزویش دست یافته. و با همین یک مصاحبه کوچک و با اشتباه بزرگ رسانه ها و روزنامه های کشور در بزرگ کردن هویت جندالله و عبدالمالک ،دیگر او مصمم بود که با کارش ادامه بدهد اما روز بروز بر تعداد مصاحبه ها اضافه میشد و او لذت بیشتری میبرد . اما هدفش معلوم بود: کشتار شیعیان با اولویت سیستانیها و مثلا طرفداری از بلوچها !!!! تا اینکه تعدادی از گروههای اپوزوسیون خارج نشین که دنبال عروسکی برای گرداندن میگشتند به عبدالمالک روی آوردند و او را کاملا از لحاظ فکری شستشو دادند و راههایی را که احتمال موفقیت در آن بود را به او نشان دادند و بهترین حربه برای گول زدن مردم ایران و جهان این بود که مبارزه او را برای آزادی و برقراری دموکراسی در ایران ! جلوه بدهند و اولین اقدام تغییر نام جندالله بود چرا که پسوند اسم الله برای غیر مسلمانان چندان خوشایند نبود و آنان را به یاد گروههایی مثل القاعده و طالبان می انداخت که با نام الله سر میبرند. و به همین خاطر اسم گروه را به جنبش مقاومت ملی ایران تغییر دادند. و به خیال خام خود مبارزه را از بلوچستان به کل ایران گسترش دادند تا شاید محبوبیتی در میان مخالفین ایرانی پیدا کنند.......
این مطلب ادامه دارد و در پست بعدی سعی خواهم نمود که جزئیات بیشتری را به اطلاع برسانم.
بحث اوّل: وهابیان و تعمیر قبور اولیاء خدا:
از مسائلى که وهابیان درباره آن حساسیت خاصى دارند مسأله تعمیر قبور و ساختن بنا بر روى قبور پیامبران و اولیاء الهى و صالحان است.براى نخستین بار این مسأله را ابن تیمیه و شاگرد معروف او ابن القیم عنوان کرد و بر تحریم ساختن بناء و لزوم ویرانى آن، فتوى داده اند:
ویران کردن بنائى که روى قبور ساخته شده است، واجب است و سپس از قدرت بر ویران کردن آن، ابقاءاش بهمان صورت حتى یک روز هم جائز نیست.در سال 1344 هجرى قمرى که سعودیها بر مکه و مدینه و اطراف آن تسلط پیدا کردند، به فکر افتادند که براى تخریب مشاهر بقیع و آثار خاندان رسالت و صحابه پیامبر مستمسکى بدست آوردند و با گرفتن فتوا از علماء مدینه، راه تخریب آنرا هموار کنند، از این جهت قاضى القضات نجد سلیمان بن بلیهد را روانه مدینه کردند که وى مسائل مورد نظر آنان را از علماء آنجا استفتاء کند، از این جهت او سؤالها را به گونه اى طرح کرد که پاسخ آنها مطابق با نظریه وهابیان در خود سؤال گنجانیده شده بود.
بطور خلاصه مى توان گفت وهابیان درباره تعمیر قبور غالباً به دو دلیل تکیه کرده اند :1 - اتفاِ علماء اسلام بر تحریم آن.2 - حدیث ابى الهیاج
براى بررسى دقیق دلیل وهابیان، آنرا با قرآن محک مى زنیم و سپس اجماع علماء و سیره مسلمین و حدیث ابى الهیاج را مورد بررسى قرار مى دهیم.الف) نظریه قرآن درباره تعمیر قبورآیه اى که بطور خاص در این موضوع وارد شده باشد وجود ندارد امّا از کلیات بعضى آیات مى توان حکم مسئله را به دست آورد."وَ من یُعّظِم شمائِرَ اللهِ فانّها مِن تَقْوَى القُلوب.هر کس شمائر الهى را تنظیم و بزرگ شمرد به درستى آن نشانه تقوى دلهاست.مقصود از شمائر خدا چیست ؟شمائر جمع شمیر، و به معناى علامت و نشانه است و مقصود از آن در این آیه نشانه هاى دین خداست.لذا هر آنچه که شمار و نشانه دین الهى است بزرگداشت آن مایه تقواست و مسلماً انبیاء و اولیا الهى از بزرگترین نشانه هاى دین خدا هستند زیرا وسیله ابلاغ دین و گسترش آن در بین مردم بوده اند و یکى از طرِ بزرگداشت آنها حفظ آثار و قبور آنهاست.ب) سیره مسلمین و اجماع ادعا شده در مورد تعمیر قبور:پیامبرانى که در شبه جزیره مدفون شده داراى بارگاه و قبه بودند و در حال حاضر قسمتى از آن به همان شکل قبلى باقى است.در خود مکه قبر اسماعیل و مادرش هاجر در حجر قرار گرفته است و قبور ابراهیم خلیل، اسحاِ و یعقوب و یوسف همگى در فلسطین اشغالى است و داراى بنا هستند و مسلمانان در طول تاریخ دستور تخریب اینها را نداده اند و اگر واقعاً تعمیر قبور از نظر اسلام و مسلمانان حرام بود باید مسلمانان اقدام به تخریب آن مى کردند و حال آنکه نه تنها تخریب نکردند بلکه تجدید بنا نیز کرده اند و این داّل بر بطلان دلیل وهابیان است زیرا اگر این سیره مقبول نبود باید توسط پیامبر و ائمه و... مورد اعتراض قرارى گرفت و عدم اعتراض به آن نشانه جواز تعمیر قبور است.بعلاوه چگونه مى توان ساختن بناء بر قبور را حرام دانست در حالیکه مسلمانان پیامبر گرامى را در اطاقى که عایشه در آن زندگى مى کرد دفن کردند و ابوبکر و عمر نیز در کنار حضرت دفن شدند و در زمانهاى مختلف بر آن عمارتها مى ساختند.حال با این سیره قطعى وهابیان چگونه ادعاى اتفاِ علماء اسلام بر تحریم قبور را دارند.ج) بررسى حدیث ابى الهیاجبراى بررسى حدیث ابتداء آن را نقل مى کنیم" مؤلف صحیح مسلم از سه نفر به نامهاى یحیى و ابوبکر و زهیر نقل مى کند که وکیع از سفیان از حبیب از ابى وائل از ابى الهیاج نقل مى کنند که على به ابى الهیاج گفت ترا به سوى کارى بر انگیزم که پیامبر خدا مرا بر آن برانگیخت تصویرى را ترک مکن مگر اینکه آن را محو کنى و نه قبر بلندى را مگر این که آن را مساوى و برابر نسازى.در سند حدیث افرادى نظیر وکیع، سفیان الثورى، حبیب بن ابى ثابت وجود دارد.حافظ ابن حجر عقلانى در کتاب تهذیب التهذیب این افراد را مورد انتقاد قرار داده است.از امام احمد حنبل درباره وکیع نقل مى کندوی در 500حدیث دست برده استدرباره سفیان ثورى از ابن مبارک نقل مى کند. سفیان حدیث مى گفت ناگهان من رسیدم دیدم که در حدیث تدلیس ( استفاده نادرست از مطالب صحیح )مى کند وقتى مرا دید خجالت کشید.درباره حبیب ابن ابى ثابت از ابى حبان نقل مى کند که:او فردی است که تعبیر ناصحیح از احادیث می کنددرباره ابى وائل مى گویند: وى از نواصب و از منحرفان از امام امیر مؤمنان على (ع) بود.باتوجه به مطالب فوِق در صحت حدیث شک و تردید بسیار وجود دارد.دلالت حدیث نیز مانند سند حدیث مخدوش مى باشد زیرا محل استشهاد در حدیث جمله "و لاقبراً تشرفا الاّ سویته" است.دو لفظ نیاز بدقت دارد:الف) مُشْرفاًب) سویتهالف) لفظ "مشرف" در لغت به معنى عالى و بلند آمدهدر نتیجه لفظ مشرف به معنى مطلق بلندى و بالاخص آن بلندى که به شکل کوهان شتر باشد گفته مى شود.ب) لفظ "سویته" در لغت، مساوى قرار دادن و برابر کردن و کج و معوج را راست کردن است.با عنایت به توضیح فوِق در حدیث دو احتمال وجود دارد.الف - حضرت به ابى الهیاج دستور داد که قبرهاى بلند را ویران کند و آنرا با زمین یکسان سازد.این احتمال همان نظرى است که وهابیان بدان تمسک شده اند که از جهاتى مردود است.اولاً: لفظ سویته به معنى ویران کردن نیامده است و الاّ باید در حدیث امام مى فرمود:"و لاقبراً مشرفا الا سویته بالارض".یعنى آنرا با زمین یکسان نمائى.در صورتیکه امام چنین لفظى در حدیث نفرمودند.ثانیاً: اگر مقصود همان چیزى باشد که وهابیان ادعا کرده اند چرا احدى از علماء اسلام بدان فتوى نداده است!دلیل این امر روشن است زیرا برابرى قبر با زمین برخلاف سنت اسلامى است، و سنت اسلامى این است که قبر مقدارى بلندتر از زمین باشد لذا تمام فقهاى اسلام بر استجاب بلندى قبر از زمین به مقدار یک وجب فتوا داده اند.
ب - مقصود از این که قبر را مساوى کن این است که روى قبر را صاف و هم سطح و یکنواخت ساز. در برابر قبرهائى که بصورت پشت ماهى و کوهان شتر ساخته مى شوند.در این صورت حدیث ناظر به این است که باید روى قبر صاف و مساوى باشد، نه به صورت پشت ماهى و کوهان شتر که در میان برخى از اهل تسنن مرسوم است و از چهار امام معروف اهل تسنن جز شافعى همگى به استجاب آن فتوى داده اند.مؤید این نظر در بین کتب اهل سنت صحیح مسلم است که حدیث را تحت عنوان باب الامر بستویه القبر آورده و اگر مقصود این بود که قبرهاى باب الامر بتخریب القبور و هوئها.بعلاوه اگر مقصود از سفارش این بود که قبه ها و ابنیه اى که روى قبرها قرار دارد ویران کند. چرا على (ع) قبه هاى موجود در زمان حکومت خود را که بر روى قبور پیامبران الهى بود، ویران نکرد.بر فرض که امام به ابى الهیاج دستور داده است که تمام قبرهاى بلند را با زمین یکسان کند این دستور هرگز بر لزوم تخریب بناء و ساختمانى که روى قبرها قرار دارد. دلالت نداردزیرا امام فرمود:"و لا قبراً الاّ سویته"و نفرمود "و لابناء و لاقُبه الاّ سویتها"در حالیکه سخن ما درباره خود قبر نیست بلکه بحث درباره بناها و ساختمانى است که روى قبر انجام گرفته است
محمدابن عبدالوهاب مكرر تأكيد مىكرد كه اگر كسى به پيامبر(ص) و يا ديگر شخصيتهاى الهى و مقدسين- ولو اين كه نام آنها را در نمازهايش ذكر كند متوسل گردد، مشرك مىشود و از آيات مذكور در فوق بر ضد چنين كسانى استفاده مىكرد.
وى زيارت ضريح پيامبر گرامى اسلام(ص) و پيامبران ديگر، مقدسين و اشخاص الهى را، شرك محض و گناهى نابخشودنى مىدانست و در تأييد آن به آيه قرآن متوسل مىشد كه مىگويد: «بتپرستان به قول خودشان، بتها را براى نزديكى به خدا پرستيدند.» به استدلال او، مردمى كه از پيامبر (ص) و مقدسين ديگر استمداد مىجويند بايد با همان بتپرستانى كه قرآن ذكر كرده است مقايسه شوند. محمدابن عبدالوهاب همچنين استدلال مىكرد كه بتپرستان و مشركان به آفريدگارى بتها باور ندارند و آفرينش را، خاص خدا مىدانند. وى بر اين قياس نتيجه گرفت كه انگيزه بتپرستى مشركان، نزديكى به خدا بوده و بتپرستى را وسيلهاى براى اين كار قرارداده بودند، درست به همان ترتيب كه مسلمانان مشرك از پيامبر يا ائمه (صلواتالله عليهم اجمعين) استمداد مىجويند.
شايد بتوان به اين ادعاى بىاساس، چنين پاسخ داد: مؤمن، انبياء وساير مردان عاليقدر الهى را به چشم خدا نگاه نمىكند و آنها را شريك خدا نيز نمىداند، بلكه آنان را مخلوق و بنده خدا مىپندارد. مؤمن، اينان را شايسته، پرستش نمىانگارد و هرگز آنها را نمىپرستد. به عبارت ديگر، بتپرستانى كه در قرآن مجيد از آنها يادشده، براين عقيده بودند كه بتها همان خدايان آنها هستند، جز آن كه نمىتوانند آفريننده باشند. خلاصه مطلب آن كه، يك مؤمن معتقد است پيامبر (ص) و ديگر مردان الهى، بندگان برگزيده خدايند و شايسته احترام، درحاليكه هيچگاه مورد پرستش قرار نمىگيرند. توسل مؤمن به چنين شخصيتهايى، درنهايت كسب بركات خداوند از طريق شفاعت آنهاست. در تأييد اين مطلب، شواهد كافى درقرآن و سنت (رفتار و كردار پيامبر) وجود دارد.
به اعتقاد يك مسلمان تنها خداوند تعالى است كه شايسته پرستش است و همه پاداشها و مكافات مختص اوست. پيامبر(ص) و ديگر شخصيتهاى الهى عاليقدر، هرگز چيزى خلق نمىكنند و پاداش و جزايى نمىدهند و تنها اين خداوند قادر است كه بر آفريدگان خود ببخشايد و رحمت كند.
اين مايه شرمسارى و اغفال است كه بنيانگذار وهابيت و پيروانش، موحدترين اشخاص را به شرك متهم ساخته و آنها را با بتپرستان، يكى مىدانند و چگونه مىتوانند تمام آياتى را كه مناسب بىدينان است، درمورد موحدين به كار برند؟ در اين مورد مىتوان به احاديث ذيل اشاره داشت:
الف:«البخارى روايت مىكند از عبدالله بن عمر كه او روايت كرد از پيامبر اكرم(ص) كه فرمودند: خوارج برضد امام(ع) اقدام خواهندكرد و آيات قرآنى مناسبت كافران را به مؤمنان اسناد خواهندداد.»
ب:«عبدالله بن عمر روايت كرد از پيامبر(ص) كه فرمودند:«بيشترين نگرانى من براى امتم، هنگامى است كه تعدادى از مردم احساس مسووليت نكنند و آيات قرآنى را تفسير به رأى نمايند و آنها را بد به كار برند.» كه اين دو حديث، وصف الحال فرقه وهابيت است.
وجوه مشترك و مشابهت هاى رفتارى وهابيان با خوارج عبارت است از:
1. وهابيان انسان ها را مى كشند و آبادانى را از بين مى برند و مسلمانان را از دم تيغ برّان مى گذرانند ـ به اين دليل و بهانه كه آنها از ميّت طلب شفاعت مى كنند و به پيامبر(صلى الله عليه وآله) و صالحان توسل مى جويند ـ در اين صورت همان افكار خشك و بسته خوارج در فهم اسلام، به ذهن تداعى مى كند.
2. وهابيت حكم به شرك كسانى مى كند كه با عقايد آنها مخالف اند و به ايشان خطاب مى كنند «يا مشرك» و «يا كافر» با اين برخورد افكار خوارج در مواجهه با مسلمين به ذهن مى آيد، آنان به خيال خود احتياط پيشه كرده و يك دانه خرما را به احتمال آنكه صاحب آن راضى نيست، نمى خورند و يا از كشتن خوك ولگرد، به احتمال اينكه مال يك فرد كتابى كه در ذمه اسلام است، خوددارى مى كنند! اين در حالى است كه با تمام خودبينى و گستاخى، صحابى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را كه روزه دار و در گردنش قرآن بود به شهادت رساندند
(( اين شخص عبدالله بن خباب يكى از اصحاب رسول مكرم اسلام(صلى الله عليه وآله) است خوارج او را ـ در حالى كه روزه ماه رمضان داشت و قرآن در گردنش بود ـ به شهادت رساندند و همسر حامله وى را با دريدن شكم شهيد كردند. زيرا آن دو از على(عليه السلام)تبرّى نجستند. خوارج با بى شرمى تمام به او گفتند: همان قرآنى كه در گردن تو است به ما امر مى كند كه تو را بكشيم و وى را در حاشيه نهر كشتند و خونش در نهر جارى گشت. از جمله كارهاى خوارج اين بود كه زنان مسلمان را اسير مى گرفتند و آنها را در ميان خودشان خريد و فروش مى كردند. زمانى زن زيبايى را به اسارت گرفتند و او را براى فروش به مزايده گذاشتند و بهاى را آن قدر بالا بردند كه در نتيجه از ميان آنها كسى بلند شد و زن اسير شده را به قتل رساند و گفت او كافر است. نزديك بود ميان مسلمانان فتنه به پا كند، پس بايد كشته شود، كشف الارتياب، ص 97. )) و با ريختن خونش به خدا تقرب جستند! و مسلمانان را مى بينى كه به خاطر ترس از خشمشان و براى حفظ جانشان، تظاهر مى كنند كه اهل كتاب بوده و اظهار نمى كنند كه مسلمان هستند!
وهابی ها حتی به اهل سنت هم رحم نمی کنند؟!
دريادار سرتيپ «ايّوب صبرى» سرپرست مدرسه عالى نيروى دريايى در دولت عثمانى مى نويسد: «عبد العزيز بن سعود» كه تحت تأثير سخنان «محمّد بن عبد الوهّاب» قرار گرفته بود در اوّلين سخنرانى خود در حضور شيوخ قبايل گفت: ما بايد همه شهرها و آباديها را به تصرّف خود در آوريم و احكام و عقايد خود را به آنان بياموزيم ... براى تحقّق بخشيدن به اين آرزو ناگزير هستيم كه عالمان اهل سنّت را كه مدعى پيروى از سنّت سنيّه نبويّه و شريعت شريفه محمّديّه هستند از روى زمين برداريم.
و به عبارت ديگر، مشركانى كه خود را به عنوان علماى اهل سنّت قلمداد مى كنند از دم شمشير بگذرانيم به ويژه علماى سرشناس و مورد توجّه را، زيرا تا اينها زنده هستند هم كيشان ما روى خوشى نخواهند ديد، از اين رهگذر بايد نخست كسانى را كه به عنوان عالم خودنمايى مى كنند ريشه كن نمود سپس بغداد را تصرّف كرد
(( تاريخ وهّابيان: 33. )).
در جاى ديگرى مى نويسد: «سعود بن عبد العزيز» در سال 1218 به هنگام تسلّط بر مكّه مكرّمه، بسيارى از دانشمندان اهل سنّت را بى دليل به شهادت رساند، و بسيارى از اعيان و اشراف رابدون هيچ اتّهامى به دار آويخت، و هر كس را كه در اعتقادات مذهبى ثبات قدم نشان مى داد به انواع شكنجه ها تهديد كرد، و آنگاه مناديانى فرستاد كه در كوچه و بازار بانگ زدند: « ادخلوا في دين سعود، وتظلّوا بظلّه الممدود » هان اى مردمان! به دين سعود داخل شويد ودر زير سايه گسترده اش مأوا گزينيد!
مسوولان جمهوری اسلامی باید نسبت به فتنه وهابیون خصوصا در سرزمین مکه به دولتمردان عربستان شکایت کنند.
آیت الله ناصر مکارم شیرازی از مراجع عظام تقلید در قم نسبت به فتنه وهابیون افراطی در کشورهای اسلامی هشدار داد و از مسوولان نظام خواست که مراقب نقشه های این فرقه ضاله باشند.
به گزارش شیعه نیوز به نقل از ایرنا، وی چهارشنبه شب دردیدار حجتالاسلام والمسلمین ری شهری نماینده ولی فقیه در سازمان حج و زیارت خاطرنشان کرد: وهابیون افراطی در سرزمین عربستان برای زایران شیعه مزاحمت ایجاد میکنند و باید برای این مساله تدبیری اندیشیده شود.
آیت الله مکارم شیرازی ادامه داد: دشمنان اسلام، وهابیون را برای تفرقه افکنی و سوء استفاده از مسلمانان در منطقه بسیج کردند.
این مرجع تقلید گفت: مسوولان جمهوری اسلامی باید نسبت به فتنه وهابیون خصوصا در سرزمین مکه به دولتمردان عربستان شکایت کنند.
آیت الله مکارم شیرازی ادامه داد: این فرقه افراطی نقشه های خطرناکی را در سر میپروراند و باید مردم و مسوولان ما هوشیار باشند.
وی با تقدیر از کارگزاران حج و زیارت گفت: باید کاروانهای حج به گونه ای همراهی شوند که وهابیون نتوانند برای آنها مزاحمت ایجاد نمایند.
دراین دیدار حجتالاسلام والمسلمین ری شهری گزارشی از فعالیتهای نمایندگی ولی فقیه در سازمان حج و زیارت را ارایه کرد.
هيئت «كبار العلماء» در جلسه چهل و نهم كه در طائف از تاريخ 2/4/1419 هجرى قمرى تشكيل شد، حوادثى را كه در كشورهاى اسلامى و غير آن، از تكفير و انفجارها و امور ناشى از آن، از خونريزى ها و نابود كردن مؤسّسات مختلف اتفاق افتاده، ممورد بررسى قرار داد، و نظر به اهميّت اين موضوع و پى آمدهاى آن، اعمّ از كشتن بى گناهان و اتلاف اموال و ايجاد رعب و وحشت در مردم، و ايجاد ناامنى و تزلزل و بى ثباتى در جامعه، مجلس تصميم گرفت حكم اين موضوع را طىّ بيانيه اى به عنوان خيرخواهى الهى بندگان خدا و اداى تكليف، و رفع هرگونه اشتباه از كسانى كه گرفتار اشتباه در مفاهيم اسلامى شده اند، روشن سازد. به همين دليل نكات زير را يادآور مى شود و از خداوند توفيق مى طلبد:
ـ تكفير (كسى را كافر دانستن) يك حكم شرعى است كه بايد معيارش از سوى خدا و رسول او تعيين گردد، همان گونه كه حلال و حرام و واجب بايد از سوى خدا باشد، همچنين تكفير، و گفتار و رفتارى كه (در كتاب و سنّت) گاه كفر بر آن اطلاق شده به معنى «كفر اكبر» كه سبب خروج از دين اسلام مى شود، نيست.
بنابراين ـ چون بايد حكم به كفر از سوى خدا و رسولش باشد ـ جايز نيست كسى را تكفير كنيم مگر اين كه دليل روشنى از كتاب سنّت بر كفر او گواهى دهد، و گمان و احتمال هرگز كافى نيست، زيرا احكام سنگينى بر اين حكم بار مى شود. هنگامى كه ما، در مورد حدود معتقديم طبق قاعده «الحدود تدرء بالشبهات» بايد بدون قطع و يقين اقدام نكنيم، مسلّماً مسأله «تكفير» به خاطر آثار مهمّى كه دارد از حدود مهم تر است و لذا پيغمبر اكرم(ص) همگان را از تكفير كسى كه واقعاً كافر نيست، بر حذر داشت و فرمود: هركس به برادر مسلمانش بگويد: اى كافر! اگر راست بگويد، طرف مقابل گرفتار عذاب الهى مى شود و اگر دروغ بگويد به خودش باز مى گردد.
گاه در كتاب و سنّت تعبيرى ديده مى شود كه فلان سخن يا عمل يا اعتقاد موجب كفر است، در حالى كه موانعى وجود دارد كه جلو اين حكم را مى گيرد، و اين مانند احكام ديگرى است كه بدون اجتماع اسباب و شرايط و نفى موانع حاصل نمى گيرد، مانند اختلاف در دين. همچنين گاه كسى را اجبار بر اداى كلمات كفرآميز مى كنند در حالى كه سبب كفر او نمى شود (چون مجبور شده است) و نيز گاهى انسان سخن كفرآميزى بر اثر شدّت خوشحالى يا غضب و مانند آن مى گويد (در حالى كه از حالت طبيعى خارج شده) و اين موجب كفر او نمى شود چون قصدى ندارد، شبيه داستان معروفى كه كسى از شدّت خوشحالى مى گفت «خداوند تو بنده منى و من پروردگار توأم!».
آثار مهم و خطرناكى برشتاب در تكفير مترتّب مى شود از جمله مباح شمردن خون و مال آن شخص، و جلوگيرى از ارث او و جدايى از همسرش و غير اينها كه از آثار ارتداد است، بنابراين چگونه جايز است مسلمان به كمترين شبهه اى چنين نسبتى به كسى بدهد (و اين همه مسئوليّت را بپذيرد؟).
حاصل اين كه: شتاب در تكفير خطرات عظيمى دارد زيرا خداوند متعال مى فرمايد: « قُلْ إنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالاِْثْمَ وَالْبَغْىَ بِغَيْرِ الْقَقِّ وَأَنْ تُشْرِكُوا بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُون َ» (( اعراف، آيه 33. ))
(طبق اين آيه هرگونه كار زشت و ظلم و شرك و نسبت ناروا و سخن بى دليل نسبت به خداوند حرام شمرده است).
2 ـ آنچه از اين عقيده باطل (نسبت شرك به مسلمين) حاصل شده، يعنى خون ها را مباح شمردن و عِرْض و آبروى مردم را بردن و اموال آنها را غارت كردن و منفجر ساختن خانه ها و وسايل نقليّه و مراكز ادارى و تجارى، اين اعمال و مانند آن به اجماع همه مسلمين حرام و گناه است، زيرا سب هتك حرمت نفوس و اموال است و امنيّت و آرامش زندگى مردمى را كه در خانه ها و مراكز كار صبح و شام رفت و آمد دارند از بين مى برد، و مصالح عمومى جامعه را كه بدون آن نمى توانند زندگى كنند برباد مى دهد.
اين در حالى است كه اسلام اموال و اعراض و نفوس مسلمين را محترم شمرده و به هيچ كس اجازه تجاوز به حريم آنها نمى دهد، و از آخرين امورى كه پيغمبر اكرم(ص) در خطبه حجّة الوداع به همه مسلمانان ابلاغ كرد اين بود كه فرمود: خون ها و اموال و اعراض شما بر يكديگر محترم است مانند احترام امروز (روز عيد قربان) و احترام اين ماه (حرام) و احترام اين سرزمين مقدّس (مكّه) سپس (براى تأكيد) فرمود: خداوندا گواه باش (من آنچه را بايد بگويم) گفتم! اين حديد مورد اتّفاق همه محدّثان است.
و نيز فرمود: تمام هستى مسلمان بر مسلمان حرام است، خونش، مالش و ناموس و عرضش و نيز فرمود: از ظلم بپرهيزيد كه ظلم در قيامت ظلمات است.
و نيز خداوند سجان كسى را كه خون بى گناهى را بريزد به اشدّ مجازات تهديد كرده و فرمود: «هركس فرد با ايمانى را عمداً به قتل برساند، مجازاتش دروخ است و براى هميشه در آن خواهد ماند و خداوند او را مورد غضب و لعن خود قرار خواهد داد و مجازات عظيمى براى او قرار داده است».
(( نساء آيه 93. ))
و نيز درباره قتل سهوى كافرى كه در امان مسلمين زندگى مى كند، فرموده «بايد ديه و كفاره بدهيد».
(( برگرفته از آيه 92 سوره نساء. ))
با اين حال قتل عمد او چه حكمى خواهد داشت. به يقين جرم او عظيم تر و گناه آن سنگين تر خواهد بود.
در حديث صحيح از پيغمبر اكرم (ص) آمده است كسى كه غير مسلمانى را كه با مسلمين پيمان دارد به قتل برساند، هرگز بوى بهشت را نخواهد شنيد!
3 ـ اين مجلس با توجّه به حكمى كه در بالا نسبت به تكفير مردم بدون دليل از كتاب و سنّت صادر كرده و اهميّت آن را به سبب آثار شوم و گناهانى كه بر آن مترتّب مى شود، بيان داشته به تمام مردمم جهان اعلام مى كند كه اسلام از اين گونه عقيده هاى باطل بيزار است و آنچه در بعضى از كشورها از ريختن خون بى گناهان و منفجر ساختن مساكن و مركب ها و مراكز عمومى و خصوصى و تخريب كارگاه ها و مانند آن صورت مى گيرد، عملى جنايت كارانه مى داند كه اسلام از آن بيزار است. همچنين هر مسلمانى كه به خدا و روز جزا ايمان دارد از اين اعمال بيزار مى باشد، و اين كارها تنها كار كسانى است كه داراى افكار منحرف و گمراهند و گناه و جرم آن به گردن آنهاست و هرگز نبايد به حساب اسلام و مسلمانانى كه به هدايت اسلام هدايت شده اند و متمسّك به كتاب و سنّت و پيرو قرآن مجيدند، گذارد. اين كارها فساد و جنايت بزرگى است كه شريعت اسلام و فطرت پاك انسانى آنها را نمى پذيرد.
لذا روايات اسلامى به طور قاطعانه آن را تحريم كرده، و از همنشينى با اين گونه افراد بازداشته است...»
سپس اين بيانيّه با آيات و رواياتى كه نشان مى دهد اسلام دين محبّت و دوستى و تعاون در نيكى و تقوى و گفتگوى منطقى و حكيمانه و پرهيز از هرگونه خشونت و پرخاشگرى است، پايان داده شده است.
(( اصل بيانيّه را سال 1383، از عربستان آورده و در اختيار فقيه فرزانه و استاد گرانقدر حضرت آيت اللّه سبحانى قرار گرفت كه معظم له در كتاب «معجم طبقات المتكلمين»، جلد 4، صفحه 100 نقل كردند و حضرت آيت اللّه العظمى مكارم شيرازى در كتاب «وهابيت بر سر دوراهى» آورده اند و از آنجايى كه ترجمه اين بزرگوار خيلى سليس و روان بود، بدون هيچگونه تصرف، نقل كرديم. ))
اين فرقه منسوب به «محمدبن عبدالوهاب » (بن سليمان بن محمدبن احمدبن راشدبن بريد بن محمدبن بريد بن مشرف بن عمر بن بعضابن ريس بن زاحزبن محمدبن على بن وهيب التميمى ) ازمردم «نجد» (هزارو دويست شش - هزار و صدو پانزده قمرى ) مى باشد. «محمدبن عبدالوهاب » به مكتب «ابن تيميه » گرايش داشت . نام اين فرقه از پدر «محمد» كه «عبدالوهاب » بود، گرفته شده است . «عبدالوهاب » كه از علماى عينيه از بلاد نجد بود. محمد فقه هنبلى رانزد پدرش «عبدالوهاب » كه از علماى هنابله بود، فرا گرفت . آثار «ابن تيميه » و «قيم جزى » «كه شاگرد ابن تيميه بود» را مطالعه كردو تحت تاثير قرار گرفت .
ابن تيميه : «ابوالعباس احمدبن عبدالحيلم حرانى » از علماء حنبلى قرن هفتم و هشتم هجرى است كه عقايد وى مخالفت افكار مذهبى معاصر خود تكفير شد و مدتى زندانى بود مورد آزار مغولان قرار گرفت و از شام به قاهره گريخت .
در سال 712 ق دوباره به «دمشق » بازگشت و در سال 728 ق در گذشت .
محمد بن عبدالوهاب در بصره از «شيخ محمد مجموعى » علم دين آموخت ، در شام و حجاز نيز كسب فيض كرد وكمال يافت و سفرهايى به ايران «اصفهان » نمود.
در رابطه با نهضت پاكدينى «محمدبن عبدالوهاب » چند نكته قابل تاءمل هست كه خواننده تاريخ عقايد و آراء بايد به آنها توجه كند: نكته نخست اينكه مقطع زمانى پيدايش اين نهضت قابل توجه است . نكته دوم ، تحصيلات محد بن عبدالوهاب و مناطق و مراكزى كه در آن تحصيل وتحقيق كرده است ، مى باشد.
در رابطه با نكته نخست ، مى دانيم كه قرنهاى دهم تا سيزدهم هجرى فصل جديدى در تاريخ عقيد و آراء اسلامى بشمار مى رود: «امپراطورى عثمانى » خود را وارث خلافت اسلامى مى دانست و مدعى بود كه آخرين خليفه عباسى خالفت را به اين خاندان وصيت كرده است . از ديگر طرف ت رقباى ترك عثمانى كه پيشينه اى دراز در اختلافات قبيله اى و محلى و منطقه اى بايكديگر داشتند، ائتلاف كرده و نهضت صفويه را بر پاى داشتند. اتحاد و ائبلاف هفت قبيله ترك ، رژيم صفوى درايران را پديد آورد. استخدام مذهب شيعه اماميه بخشى از استراتژى ستيزه جويانه رقباى ترك عثمانى در مبارزه باامپراطور عثمانيان بود. نهضت شيعيگرى صفويه كه با قوت و قدرت قزلباشهان شمشيرهاى آخته و قتبل عام سنيان شهر نشين ايران اكثرا سنى ، رو به گسترش بود، تا آن سوى مرزهاى جغرافيايى ايران فرا رفت و در طى نزديك به يك قرن ت سنى كشى و شيعه كشى در اين دو امپراطور و صدور آن به شام وحجاز نزاع فرقهاى و كلاى شيعه و سنى را كه در دوره آل بويه آغاز و بعد همراه با فراز و نشيبهائى ادامه داشت ، تجديد و تشديد كرد و به اوج بى سابقه اى رسانيد.
اقدامات علماى سنى (كه در جهت اهداف سياسى سلاطن صفويه از يك سو و علما سنى در جهت اهداف سياسى امپرااطورى عثمانى از ديگر سو) بر اين كينه ودشمنى رنگ و رونق شگفتى مى داد. بر خواننده محقق در تاريخ ايران روشن است كه دوره صفويه بيش از هر دوره ديگرى در تاريخ ايران و اسلام شيعه ت بخران سازبوده است :
بيشترين و تندترين رديه ها عليه مذهب اماميهدر همين دوره از سوى سنيان نوشته شده است ، علماى بزرگ شيعه كه اصولا در بلاد سنى نشين بى طرف بوده اند، ترور شده اند (نمونه اش شهيد ثانى ) بى گناه بلاد عثمانى قتل عام شده اند ورعب و وحشت و ناامنى كليه جوامع شهرى و روستايى شيعيان برون مرزى آن روزگار را فراگرفته بود. و از همه مهمتر سيمايى كه صفويه از «تشيع اماميه » ارائه داده مى كرد، مسئله يازتر بود و دستاويز حمله و بهانه مناسبى در دست علمامتعصب سنى بود. اسناد تاريخ نشان ميدهد كه در بلاد سنيان ، «تشيع اماميه » مترادف بود با مذهب شرك و تمام بر چسب هايى كه در ادوار گذشته تاريخ ت اسلاف سنى شان بر تارك «تشيع » چسبانده بودند، صحت و مشروعيت مى يافت .
وهابیت این است وهابی این است:به فتوای زیر نگاه کنید:
أبو حنيفه گفته است: اگر مردى بيست سال دور از همسرش زندگى كند و در اين مدّت رابطه اى با وى نداشته باشد و افرادى هم شهادت دهند كه در مدّت بيست سال از جمع آنان جدا نشده، سپس همسرش باردار شود فرزند در رحم متعلّق به همان مرد است.
همچنين اگر پس از بازگشت از سفر بچّه اى يكساله يا بيشتر در آغوش همسرش ديد، آن بچّه فرزند خود او خواهد بود.
مدة الحمل عشرين سنة
قال أبو حنيفة :لو أن رجلا غاب عن امرأته عشرين سنة وبها حبل فإن الحبل منه وإن كان في جيش معروف ويشهد أصحابه أنه لم يزل في عسكرهم ، وكذلك لو قدم ومعه ابن سنة وأكثر أن الولد ولده ، وزعم أن من أتى امرأة أو غلاما " بين أفخاذهما فلا حد عليه "فيظن بل يقطع أن هنا في المتن سقطا " ونقصا ".الايضاح - الفضل بن شاذان الأزدي ص 92.
سُبكي، محقق هم عصر ابن تيميه، معتقد است «ابن تيميه در عقايد اسلامي بدعت گذاشت و اركان اسلام را درهم شكست. او با اتفاق مسلمانان به مخالفت پرداخت و سخني گفت كه لازمه آن جسماني بودن خدا و مركب بودن ذات اوست تا آنجا كه به ازلي بودن عالم ملتزم شد و با اين سخنان حتي از 73 فرقه نيز بيرون رفت»
ابن شاكر كتبي در شرح حال ابن تيميه از رسالهاي ياد ميكند كه وي درباره فضايل معاويه و عدم جواز لعن يزيد نوشته است. ابن حجر هيتمي دانشمند اهل سنت كه در زمره بزرگان علما محسوب ميشود، ابن تيميه را فردي ميداند كه خداوند او را خوار و گمراه و كور و كر كرده است و پيشوايان اهل سنت بر فساد افكار و اقوال او تصريح دارند. هر كس ميخواهد از عقايد وي آگاه شود به كتابهاي ابوالحسن سُبكي و فرزندش تاج الدين و غير آنان رجوع كند.
سخنان ابن تيميه فاقد ارزش بوده و او فردي بدعتگزار، گمراه گمراهگر و غير معتدل است. خداوند، به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شر عقيده و راه و رسم وي حفظ كند!
انتقادات مستمر دانشمندان وقت، موجب انزواي ابن تيميه شد و مرامش به تدريج به دست نسيان سپرده شد، چندان كه ديگر كسي از افكار وي دم نميزد، گويي در جهان چنين كسي نبوده و چنين افكاري را عرضه نكرده است. بر اثر مبارزات ياد شده، از مكتب ابن تيميه جز در كتابهاي شاگرد وي، ابن قيّم جوزي (691 ـ 751) نامي باقي نماند. حتي خود ابن قيم نيز در كتاب «الروح» به چالش با استاد خود پرداخته است.
اكنون بايد ديد چگونه اين مكتب بار ديگر در قرن 12 هجري از انزوا و گم نامي بدر آمد و برخي مجدداً به نشر و ترويج آن پرداختند؟
حدود پانصد سال بعد از ابن تيميه، آراء وي توسط فردي موسوم به محمد بن عبدالوهاب از انزوا و گمنامي بدر آمد و با ترويج آن بوسيله قدرت شمشير، موجي نو از تفرقه و كشتار بين مسلمانان به راه افتاد. متأسفانه طرح مجدد افكار ابن تيميه از سوي محمد بن عبدالوهاب در شرايط و اوضاع تاريخي بسيار نامناسبي صورت گرفت. چنان كه گويي اساساً وضع اين افكار، براي ايجاد شكاف و اختلاف ميان مسلمين، آن هم در بدترين اوضاع و شرايط تاريخي بود! ترويج آراء ابن تيميه از سوي محمد بن عبد الوهاب (كه عنوان مكتب وهابيت را به خود گرفت) و سپس حمله وهابيان با پشتيباني سياسي ـ نظامي شيوخ برخي از قبايل «نجد» به مناطق مسلمان نشين حجاز و عراق و شام و يمن، در دهههاي نخست قرن 13 هجري صورت پذيرفت، اين در حالي بود كه امت اسلامي از چهار سو مورد هجمه و حمله شديد استعمارگران مسيحي قرار داشت.
انگليسيها، فرانسويها، روسهاي تزاري و آمريكائيها هر كدام به نوبه خود در قرن 19 ميلادي گرگ صفتانه امت مظلوم و پريشان اسلامي را مورد حمله قرار داده بودند.
در چنين دوران سختي كه مسلمانان نياز حياتي به همدلي و همكاري بر ضد دشمن مشترك داشتند، محمد بن عبد الوهاب مسلمانان را به جرم شفاعت خواهي از پاكان و زيارت قبور اولياء خدا مشرك و بتپرست و واجب القتل خواند! و اعراب باديهنشين را برانگيخت كه مناطق سنينشين و شيعهنشين حجاز و عراق و شام و يمن را به خاك و خون بكشند و اموال مسلمين را ـ به عنوان غنيمت جهاد با كفار ـ به غارت برند!
نكته بسيار عجيب و غير قابل هضم در اين كار، جريان فتواي محمد بن عبدالوهاب (مثلاً بعنوان فقيه) به تكفير مسلمانان جهان و تشويق و پيروان خويش به قتل و غارت فجيع آنان به اتهام شرك و بتپرستي است كه صحنههاي جانگدازي در طول دو قرن اخير پيش آورده است، چنين فتوايي در بين پيروان اديان الهي كمتر سابقه دارد.
وي در كتاب كشف الشبهات مينويسد: كساني كه فرشتگان و پيامبران و اولياء الله را شفيع قرار داده، و به وسيله آن نزد پروردگار تقرب ميجويند، خونشان حلال و قتل آنان جايز است.
خشونت و وحشيگري كه در ذات اين مكتب نهفته و مظاهر آن در حمله و كشتار بيسابقه مردم مظلوم كربلاي معلي در سال 1343 هجري قمري كه حدود 7000 نفر از علماء سادات و مردم را قلع و قمع كردند بسيار دور از باور و انسانيت است
ممكن است تصور شود كه وهابيان، تنها بلاد شيعه نشين را مورد تاخت و تاز قرار ميدادند. ولي اين انديشه به هيچ وجه درست نيست و بايد گفت: كليه مناطق مسلمان نشين حجاز و عراق و شام، آماج حملات آنها قرار داشت و تاريخ در اين مورد از هجومهاي وحشيانهاي گزارش ميدهد كه مجال شرح آن نيست. براي نمونه تنها به يك مورد اشاره ميكنيم: جميل صدقي در خصوص فتح طائف به دست وهابيان مينويسد: از پليدترين كارهاي وهابيان، قتل عام مردم است كه بر صغير و كبير رحم نكردند، طفل شير خوار را بر روي سينه مادرش سر ميبريدند، و جمعي را كه مشغول فرا گرفتن قرآن بودند، همه را كشتند. چون در خانهها كسي باقي نماند به دكانها و مساجد رفتند و هر كه را ديدند، حتي گروهي را كه در حال ركوع وسجود بودند، كشتند. كتابها را كه در ميان آنها تعدادي قرآن و و ديگر كتب حديث و فقه بود در كوچه و بازار افكندند و آنها را پايمال كردند. اين وقايع خونبار در سال 1217 هـ.ق اتفاق افتاد.
«زينى دحلان» مىنويسد: «وهابيها در زمان حكومتشريف مسعودمتوفى به سال 1165 سى تن از علماى خود را براى بحث و گفتگو بهمكه و مدينه فرستادند. شريف مسعود از علماى حرمين خواست كه باآنان به بحث و گفتگو بپردازند و علماى مكه با آنها بحث كردندو سرانجام عقائد آنها را فاسد و بىاساس يافتند و قاضى شرع حكمكفر آنان را صادر كرد و به حبسشان فرمان داد، برخى از آنانزندانى و برخى ديگر فرار را بر قرار ترجيح دادند» (18) .
«زينى دحلان» در كتاب ديگر مىگويد: «وهابيان نزد شريف مسعودعدهاى را فرستادند تا از او اجازه حج دريافت دارند، مقصودنهائى آنها اين بود كه معتقدات خود را به مردم حرمين شريفينعرضه كنند، آنان قبل از اين، سى تن از علماى خود را فرستادهبودند تا به اثبات تباهى عقايد اهل مكه و مدينه بپردازند.
احمد حنبل یکی از ائمه چهارگانه اهل سنت است.وی بیشتر از یک قرن ونیم پیشوای بلامنازع جهان تسنن بویژه اهل حدیث بود.ملاک سنت وبدعت گفتار احمد بود.اصولی که احمدبن حنبل برای اهل حدیث بناکرد تجسیم وتشبیه ذات اقدس اله بودو اینکه خدا در جهتی قرار دارد وبر عرش خود مستقر است.
چنین تفکری جذو عقاید مسلم وبدون تردید اهل حدیث قرار گرفت و انکار آن در حد ارتداد بود.این اندیشه ها همچنان بر طرفداران احمد حنبل سایه سنگینی افکنده بود تا اینکه ابوالحسن اشعری به یک باره تصمیم گرفت پس از چهل سال از اعتزال توبه کند وبه مکتب احمد باز گردد.
وی در سال ۳۰۵ ه.ق در بصره بر بالای منبر رفت و باز گشت خود را از اعتزال اعلام کرد. با ورود ابوالحسن اشعری به جرگه حنبلی ها تغییراتی در این مذهب ایجاد شد.شخصی که چهل سال با استدلال عقلی ومنطقی سر وکار داشت نمی توانست چشم بسته عقاید احمد حنبل را قبول کند.وی در کتاب الابانه فی الدیانه تمام عقاید ابن حنبل را پذیرفت ولی در کتاب دیگرش اللمع تاثیر خود را گذاشته وبه مبانی عقلی خود بازگشت!
از اغاز قرن ۵ طالع احمد بن حنبل به تدریج غروب کرد وستاره اقبال ابوالحسن اشعری درخشید.مقریزی می گوید:(ر.ک:الخطط.ج۲ص۵۸) به وسیله گروهی از شخصیت ها از سال ۱۳۸۰به بعد مذهب ابوالحسن در عقاید در عراق و شام و بعد در مصر منتشر شد.
هر چند روش ابوالحسن اشعری احمد را از پیشوایی اهل سنت به زیر کشاند ولی در قرن هشتم به دست برخی از حنبلی ها دوباره مکتب وی با همان اصول بیان شده نمایان گشت.احیا کننده مکتب احمدبن حنبل :ابو عباس احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه بود.
او در سال ۶۶۱ ه.ق در حران به دنیا آمد... او بار دیگر احادیث تشبیه و تجسیم و جهت داشتن خداوند را که اساس اعتقاد حنبلی ها بود مطرح کرد وقتی ساکنان «حماه» از او درباره آیه «الرحمن علی العرش استوی» پرسیدند وی در تفسیر آن جایگاهی برای خداوند در عرش تعیین کرد.....!
از خصوصیات بارز ابن تیمیه فتوا دادن بر خلاف آرای مشهور ورایج بین مسلمین بود(بدعت)مکتب وی به دلیل خشونت در کلام و بد زبانی در گفتار (که از ویژگی های وهابیت است) رواج نیافت وعلمای زیادی به نقد و رد آن پرداختند...
این آیین ساختگی، منسوب هست به شخصی بنام (شیخ محمد) که در سال 1115 قمری تو شهر «عینیه» از شهرهای نجد، به دنیا اومد و قدم نحسش رو تو این دنیا گذاشت. پدرش قاضی اون شهر بود و مسلک حنبلی داشت. محمد پیش پدرش فقه مذهب حنبلی را آموخت ولی بعدِ مدتی تو شهر نجد با عقاید مذهبی مردم، از درِ مخالفت در اومد. این لعنتی که امیدوارم خداوند اون رو با عمر لعنتالله علیه محشور کنه، سالی که به مکه سفر کرد، مراسم توسل مردم به قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رو شرک معرفی کرد. بعدش با عقاید مذهبی پدرش مخالفت کرد و به شهرهای مختلفی سفر کرد و عقاید خرافی خودش که نشأت گرفته از ایدههای استعمار پیر (انگلیس) بود رو نشر میداد و چون با عقاید مذهبی مردم مخالفت میکرد، مردم اون رو از شهر بیرون میانداختند از جمله «بصره» و «عینیه». البته یه چیزی رو تو پرانتز عرض کنم در خصوص اینکه گفتم دستنشوندهی انگلیس بود رو میتونید مراجعه کنید به کتاب «خاطرات سیاسی مستر همفر جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی» که مربوط به حدودا 200 سال پیشه. که تو این کتاب، خود «مستر همفر»، کامل توضیح داده که چه کارهایی کرده و چه زحماتی کشیده تا تونسته «محمد بن عبدالوهاب» رو خرتر کنه و بوسیلهی اون، شکاف عمیقی رو بین مسلمونا ایجاد کنه.
این کتاب، کتاب جالبیه و توصیه میکنم، حتما اون رو گیر بیارید و مطالعه کنید. خب، خیلی جاده خاکی نریم؛ خلاصه این محمد بن عبدالوهاب از کثیفترین و فاسدترین افراد دورهی خودش بوده (رجوع بشه به کتاب مستر همفر). البته این رو هم باید متذکر بشم که ریشهی اصلی وهابیت به شخصی به نام «ابن تیمیه» برمیگرده.
حالا، ممکنه این سوال براتون پیش بیاد که تا الان که بحث سرِ «محمد بن عبدالوهاب» بوده، پس سر و کلهی «ابن تییمیه» از کجا پیدا شد؟ و اصلا اون کیه؟ و از چه جهنم درهای پیداش شده؟ بد نیست یه مختصری هم از «ابن تیمیه» بدونیم. اسم کاملش اینه «ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم» معروف به «ابن تیمیه» از علمای حنبلی، مسقّط (سَقط شده) به سال 728 قمری، که به دلیل انحرافاتی که داشت، علمای اسلام اون رو فاسق و کافر معرفی کردند و قضات شافعی و حنبلی و حنفی و مالکی، اونو محکوم کرده و کتباً به فاسد بودنش رای و فتوی دادند. بعد از اینکه سال 728 تو زندان شام به دَرَک واصل شد، شاگردش «ابن القیّم» راه اونو ادامه داد ولی کمکم کمرنگ شده و به دست فراموشی سپرده شد؛ تا اینکه سر و کلهی این «محمد بن عبدالوهاب» پیدا شد و با کمک دولت آل سعود و بخصوص اهالی نجد، و با همدستی بریتانیا (انگلیس) شروع به ترویج این مذهب جعلی و ساختگی کرد که البته پدر و برادرش و علمای شیعه، کتابهایی در ردّ عقاید «محمد بن عبدالوهاب» نوشتند و منتشر کردند.
اختلافاتی که بین ما و وهابیها هست، خیلی زیاده که البته یک به یک اونا رو مطرح کرده و راجع بهشون بحث میکنیم. مثلا بیشترین تهمتی که به شیعه میزنند، تهمت شرکه. اونا ما رو مشرک مدونن. چرا؟ برای اینکه ما در مقابل قبور اولیاء خدا مانند پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و ائمه دین علیهم السلام، تعظیم میکنیم. اونا این تعظیم و تکریم رو با عبادت و پرستش عوضی گرفتند و به همین دلیل تهمت شرک میزنند.
با توجه به آنچه كه بيان شد از آيات قرآن و سنت شريف و گفتار شخصيتهاى بزرگ علمى اهل سنت، دوباره عبارت ابن تيميه را مرور مى كنيم كه مى گويد: «وليس في كتاب اللّه ولا سنّة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّة وأئمّتها أنّه ليس بجسم»
(( التأسيس في ردّ أساس التقديس: ج 1 ص 101. )).
در كتاب خدا و سنت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و همچنين در گفتار سلف امت (صحابه) و پيشوايان دينى نيامده كه خداوند جسم نيست.
مگر (لَيْسَ كَمِثْلِهِى شَىْءٌ) و يا (وَ لَمْ يَكُن لَّهُو كُفُوًا أَحَدُم ) از آيات قرآن نيستند؟
و يا آن چه را كه از اُبَىّ بن كعب نقل شد و حاكم نيشابورى و ذهبى شهادت به صحت آن دادند
(( مستدرك الصحيحين: 2/540. ))،
خارج از سنت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)مى باشد؟!!!
و يا احمد بن حنبل، بيهقى، قرطبى، عبد القاهر بغدادى و شهرستانى و... از علماء اهل سنت نيستند؟!!
مگر نه اين است كه وى به فتواى علماء معاصر خويش به خاطر همين عقيده باطل تجسيم محكوم به زندان شد؟
همان طورى كه أبو الفداء در تاريخ خود مى گويد: «استدعى تقي الدين أحمد بن تيمية من دمشق إلى مصر وعقد له مجلس وأمسك وأودع الاعتقال بسبب عقيدته فإنّه كان يقول بالتجسيم...»
(( تاريخ أبي الفداء: 2/392، حوادث 705، كشف الارتياب: 122. )).
ابن تيميه از دمشق به مصر احضار گرديد وپس از محاكمه وى را دستگير و به سبب عقيده اش زندانى كردند زيرا او معتقد بود كه خداوند متعال داراى جسم است.
و به نقل ابن حجر عسقلانى، قاضى مالكى اعلام كرد: «فقد ثبت كفره»
(( الدرر الكامنة: 1/145. ))،
كفر ابن تيميه ثابت است.
و همچنين ابن حجر عسقلانى و شوكانى از علماء بزرگ اهل سنّت نوشته اند: قاضى شافعى دمشق دستور داد كه در دمشق اعلان كنند كه: «من اعتقد عقيدة ابن تيميّة حلّ دمه وماله»
(( الدرر الكامنة: 1/147، البدر الطالع: 1/67. )).
هر كس عقيده ابن تيميه را داشته باشد خونش هدر و مالش مباح است
وی می گوید:علی نظراتی دارد که بر خلاف نص است.
*شافعی ئ محمد ابن نصر مرزوی کتاب بزرگی را جمع آوری نمودند که در این کتاب آورده شده که مسلمین از سخنان علی ابن ابیطالب چیزی اخذ نکرده اند و دلیلش آن بود که سخنان دیگر صحابه نسبت به قرآن و سنت رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم مطابقت بیشتری داشت.
*اگر کسی در دفاع از علی علیه السلام بگوید:کسانی را که علی با آنها پیکار نمود طایفه ستمکار بودند و دلیل آن این است که روایت صحیحه ای وارد شده که پیامبر صلی الله علیه واله وسلم به عمار یاسر گفت:ای عمار تو را گروه ستمگر می کشند لذا کسانی که با علی به جنگ پرداختند عمار را کشتند.
وحال آن که باید در جواب گفت:مردم در این مورد چند دسته هستند:
گروهی این حدیث را مخدوش می دانند و گروه دیگر آن را تاویل می برند که مقصود از باغی،طالب می باشند البته این یک تاویل ضعیفی می باشد.اما سلف و ائمه ما بیشترشان مثل ابی حنیفه و مالک و احمد و دیگران بر آن اعتقادند که شرط قتال با گروه ستمکار محقق نشده بود.
حال شما خواننده عزیزی که هر روز با بازدید از وبلاگ نظر خود را برای ما می نویسید حال به نظر شما ما در مورد این مرد جاهل(ابن تیمیه)چه بگوییم....
نمی دانم آیا از جهالت این مرد بخندیم یا از این که خود را به غفلت زده بر او گریه کنیم ویا این که به خاطر حماقتش مورد ریشخند قرار دهیم؟گویا ایشان ده ها حدیث که درباره علم علی علیه السلام و این که او وارث حکمت است ونیز اعلمیتش نسبت به کتاب خدا و سنت رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم و این که او مومن ترین و با رغبت ترین مردم به کتاب و سنت وارد شده است فراموش نموده است...
پارهای از افکار و اصول اعتقادی ابنتیمیه به شرح ذیل میباشد:
1- پروردگار ما که منزه است از گفتههای ستمگران و نادانان؛ در مکان رفیع و بلندی قرار دارد، همواره در حال تغییر و تحول از حالی به حال دیگر است و همچون ما گاهی غضبناک و گاهی مسرور، گاهی متحرک و گاهی ساکن است.؟!! (العیاذ بالله)
2-خداوند همچون آفریدگانش از اجزاء و اموری ترکیبشده و مانند تمام ترکیبشدگان نیازمند به اجزاء خود است.؟!! (العیاذ بالله)
3- خداوند جسم است و دارای جهت و سوی خاصی است و از جایی به جای دیگر انتقال مییابد و ذات مقدس او به اندازه عرش است نه بزرگتر و نه کوچکتر؛؟!! (العیاذ بالله)
» بالاتر است خداوند از این نسبتهای زشت و از این کفر واضح، خداوند او و پیروانش را ذلیل کرده و هم عقیدههای او را پراکنده گرداند.» «آمین»
4- آتش جهنم نابود خواهد شد و حرارتش از بین خواهد رفت. ؟!!
5- پیغمبران از گناه معصوم نیستند. ؟!!
6-پیغمبر اسلام ص رتبه و مقام ویژهای که قابل احترام باشد ندارد؛ اعتبار و توسل و واسطهگری بین خدا و آفریدگان را ندارد. ؟!!
7- هر کسی که به قصد زیارت قبر او عازم سفر شود معصیت کرده، و بنابراین سفر او سفر معصیت است و نماز چنین فردی سفری، کوتاه نمیتواند باشد. ؟!!
در حالي كه فتاواي اخير چند مفتي وهابي براي حمله به ضريح مقدس سيدالشهدا(ع) موجي از خشم و انزجار در جهان اسلام به وجود آورده، پروفسور رشيد حافظوويچ، استاد دانشگاه علوم اسلامي سارايوو، در يك افشاگري تكاندهنده از نقش وهابيت براي پايان دادن به فرهنگ اسلامي در بوسني و اروپا پرده برداشت.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، در حالي كه جنگ خونين بوسني و هرزگوين پس از نسلكشي دهها هزار مسلمان و شهادت شماري از هموطنانمان سرانجام به پايان رسيد، پس از اين جنگ عوامل وهابيت با بهرهمندي از دلارهاي نفتي سعودي، نفوذ فرهنگي گستردهاي را در اين كشور انجام دادند و بنا بر اين مقاله كه در روزنامه «اسلوبوجنيه» ـ چاپ سارايوو ـ منتشر شده است، آنها در حال ادامه پروژه ناتمام جنايتكاران صرب را در ذبح اسلام در بوسني هستند.
در اين مقاله آمده است: هر تمدن، تراژدي مختص به خود را دارد؛ تزلزلها و سقوطها. تمدن اسلامي نيز از اين قاعده مستثني نيست. اما بزرگترين تراژدي که ممکن است براي مسلمانان اتفاق بيفتند، سال 1746 به وقوع پيوست، وقتي که ديوانهاي از شهر نجده به نام «محمد بن عبدالوهاب» با فالانژهاي خود که خواهان قتل، غارت و خونريزي بودند، جهادي رسمي را عليه تمامي مسلمانان اعلام داشت. جهادي که هدفش بازگشت به نوعي از اسلام بود که تنها اينها آن را ميفهميدند و خود را وارثش ميدانستند، نه اسلامي که از ريشههايش و زندگي پيامبر رحمت نشأت گرفته باشد.
با وجودي که خود اعلان جهاد از سوي وهابيون را نميتوان عملي قابل صرف نظرکردن پنداشت، بعد از آن شاهد کشتارها و قتلعامهاي وحشتناکي هستيم که فالانژهاي وهابي در سال 1802 در کربلا مرتکب شدند. جايي که هزاران مسلمان به قتل رسيدند، مورد هتک حرمت قرار گرفتند و حتي مساجد، مقبرهها و گورستانهايشان نيز از حملات اين گروه در امان نماند. بلافاصله کمي بعد از آن کشتار طائف در سال 1803 به وقوع پيوست تا سپس نوبت به مکه و مدينه برسد. در تمامي اين قتل عامها و کشتارها حتي زنان و کودکان و يا افراد سالخورده مستثني نشدند. شمشير وهابيت هزاران شهر مسلمان نشين را از بين برد و هزاران مسلمان را در خون خود غلتانيد.
در مورد تمامي اين اتفاقها شايد هيچ چيز عجيب و غيرمعمول نمينمود اگر وقوع آنها به هزاران سال قبل بازمي گشت. اما وهابيت ـ متأسفانه ـ امروز نيز قسمتي از مسائل روزمره ما شده است. درست در زماني که مسلمانان بوسني تصور ميکنند که توانستهاند با تحمل سختيهاي جنگ و رفع تجاوز متجاوزين صرب به هر نحو ممکن کشوري به نام بوسني و هرزگوين را روي پاهاي خود نگه دارند، يک سياهي جديد که به شدت خطرناکتر و وحشتناکتر است، در اين هياهوي هرروزه تعرض به مسلمانان، در حال فراگير شدن است. اکنون در حالي که جمعيت مسلمانان بوسني به اندازهاي کاهش يافته که شايد ديگر نتوان آنان را حتي به عنوان يک قوميت به شمار آورد و يا به مقاومت آنها در صورت تجاوزي دوباره اميدوار بود، ويروسي جديد و کشنده مسلمانان اين منطقه را تهديد ميکند که همان مسئله وهابيت است.
وهابيت در واقع بهترين چيزي است که ميتواند سناريوي ناتمام کاراجيچ ـ ملاديچ (دو جنايتکار جنگ بوسني) را تکميل نمايد و کاري را که اين دو، در طول دوران تجاوز موفق به انجامش نشدند، يعني از بين بردن اسلام در بوسني، به اتمام برسانند. وهابيها از شرق و غرب، از عربستان سعودي و يا از مراکزي قدرتمند در اروپا، همانهايي هستند که نقش بدون افتخارشان را در جنگ بوسني به خوبي به ياد داريم و بدون هيچ گونه اشتباهي ميدانيم. اين زاده همان مثلث سياسي مسکو، لندن و پاريس است که در تمام دوران اعلام استقلال بوسني در سال 1991 با فشار بر اين کشور مسلماننشين، شرايط را به گونهاي رقم زدند تا امروز ديگر امکان نفس کشيدن براي بوسني عملا از بين رفته باشد. اينها ديروز حق دفاع از خود را از مردم بوسني سلب کردند و امروز نيز وهابيت را به سوي بوسني روانه ساختهاند تا بوسيله اين سلاح مخفي خود هرچه سريعتر و البته راحتتر مسلمانان بوسني را از بين ببرند. با اين کار اروپا موفق خواهد شد تا مسئله حضور مسلمانان در اين قاره را که امروزه بيش از هر زمان ديگر در حال شکلگيري و ريشه دواندن است به طور کل منتفي نمايد. اما اين اتحاد نانوشته وهابيون با برخي مراکز قدرتمند غربي نيز چيز تازهاي نيست. سال 1865 را به خاطر بياوريم و توافقهاي بريتانيا با فالانژهاي سعودي ـ وهابي.
بدين ترتيب بعد از مسلمانان چچن، به عنوان يک گروه از مسلمانان که با آداب و رسوم خود زندگي ميکنند، مسلمانان بوسني و هرزگوين ديگر مردمي هستند که هدف وهابيت قرار گرفته اند. وهابيوني که قادر به تحمل فرهنگ و سنت اسلامي مردم بوسني نيستند و نزديکي اين مردم به تصوف، وجود تفاسير معنوي و ادبيات عرفاني را در اين کشور برنمي تابند، اينک به سرزمين بوسني و هرزگوين رسيده اند تا با هر آنچه که در توان دارند آخرين آثار سنت اسلامي را در اروپا نابود کنند. مساجد، مقبرهها، تکيهها، مزارهاي مسلمانان و چيزهايي از اين دست مورد هدف وهابيت واقع شدهاند. به بيان ديگر، وهابيها هرآنچه که با قرائت منحصر به فرد خودشان از اسلام تطابق ندارد را از بين ميبرند. وهابيون پيش از اين نيز زانوي اسلام را مورد هدف قرار داده بودند و هر چه که از زمان پيامبر اسلام براي مسلمانان محترم شمرده ميشد را نابود کردند. وهابيها هرکجا که رسيدند دست به چنين اعمالي زدند. آنچه که اکنون در عراق، افعانستان و چچن رخ ميدهد، همه و همه نتيجه اعمال وهابيهاست. با ورودشان اعلام ميکنند که قصد کمک به مسلمانان را دارند اما در حقيقت چيزي که بعد از آنها باقي ميماند، خون و خونريزي و قتل و کشتار است.
وهابيت اکنون براي بوسني و مسلمانانش نقشهها کشيده است. اما مهمتر از همه آنکه اين بار آنها به سراغ بچههايمان رفته اند تا در قالب افرادي بشر دوست که کمکهاي بشردوستانه برايمان آوردهاند، روح و قلب ما را از آن خود کنند.
آنها اکنون در ميان ما هستند و از طريق ازدواج با دخترانمان در شهرها و روستاها و با نفوذ در فرهنگمان ميخواهند سنت و فرهنگ اسلامي مردم بوسني را از بين ببرند. وهابيها به رسانهها نفوذ کردهاند، در مراکز آکادميک و مذهبي ما حضور دارند، در مساجد ما، در مراکز ديني ما، در دانشگاهايمان، همه جا.
امروز پس از عراق، افغانستان، چچن و فلسطين نوبت به بوسني و هرزگوين و مسلمانانش رسيده است.
مترجم: سيد ميثم ميرهادي
توحيد و يكتاپرستي، نخستين اصلي است كه خداوند، همهي پيامبران را براي ابلاغ و نشر آن در ميان بشر، مبعوث ساخت
و به ويژه ابراهيم خليل(ع) (كه سه دين بزرگ الهي يهود، مسيحيت و اسلام خود را به وي منسوب ميدارند) بر اين اصل پايفشرد.
لذا هيچ فردي را نميتوان پيرو راستين اديان الهي ناميد ، مگر آن كه اين اصل بنيادين را بپذيرد و شعار همهي مسلمين نيز
به پيروي از پيامبر گرامي خويش صليالله عليه و آله كلمهي «لاالهالاالله» است يعني خدايي جز «الله» نيست.
يعني او فقط شايستهي پرستش است و تنها بايد سرِ بندگي به آستان او ساييد.
مسلمانان به رغم اختلافي كه در برخي مسايل با هم داشتند در ايمان به اصل «توحيد» متحد بودند و بين سنن و عقايد مشترك خويش
(همچون «شفاعتخواهي از اولياي الهي» و «احترام به قبور پاكان») با اين اصل اساسي، هيچ نوع جدايي و تضاد نميديدند.
به گونهاي كه فيالمثل، حاجيان از تربت حمزه عليهالسلام (سيد شهيدان اُحُد) تسبيح ميساختند
امر، چنين بود تا اين كه در آغاز قرن هشتم هجري فردي موسوم به احمد بن تيميه ، روي برخي از سنن و عقايد رايج مسلمين
انگشت اعتراض نهاد و گرايش به آنها را مايهي شرک و دوري از توحيد پنداشت.
براي نمونه ، مدعي شد كه شفاعت اوليا در روز رستاخيز ، واقعيت دارد ولي درخواست شفاعت از آنان در اين جهان ، شرک است!
ما در طول مباحث آينده به يكايك ادعاهاي ابنتيميه از ديدگاه قرآن و سنت قطعي پيامبر صلياللهعليهوآله نظر افكنده و صحت وسقم آنها را
به منطق وحي، محك خواهيم زد. اما پيش از آن، تأسف خويش را از اين نكته پنهان نميكنيم كه طرح اين مباحث «تفرقهانگيز»
از سوي ابن تيميه، دقيقا در زمان و مكاني صورت گرفت كه امت اسلام يكي از بحرانيترين دوران عمر خويش را طي ميكرد
و زير فشار شديد «صليبيان» و «مغولان» بيش از هر زمان نيازمند «اتحاد» و «همدلي» جهت دفع هجمهي دشمن بود.
بررسي تاريخ زندگي ابن تيميه و اوضاع اسفبار مسلمين در عصر وي، نكتههاي بسياري را براي عبرت از تاريخ در بر دارد.....
جهان اسلام در آن تاريخ، نياز به بزرگمردي داشت كه مصمم و قاطع به پا خيزد و با تكيه بر «مشتركات» مسلمين (خدا، رسول، قرآن و قبلهي واحد)
همگان را به جهاد با خصم «مشترک» فراخواند و از آنان صفي واحد برضد صليب و صهيون و صنم بسازد.
ولي آنچه كه از ابنتيميه سرزد ، درست عكس اين مقصود بود ...
نقل از:http://www.credoclubs.com/forum/viewtopic.php?p=1571#1571
از سوی ائتلاف ضد تروریستی عراق مطرح شد:
نامگذاری سالروز فاجعه سامرا به "روز جهانی مبارزه با وهابیت و تروریسم"
سرویس جهان اسلام به نقل از فارس، مجموعه گروههای ضد تروریستی عراق، پیشنهاد کردند 22 فوریه، سالگرد انهدام حرم امامین عسکریین(ع) در سامرا به دست تروریستهای وهابی، به عنوان روز جهانی مبارزه با وهابیت و تروریسم نامگذاری شود.
این گروههای غیر دولتی که پس از این فاجعه، با نام "انتفاضه مهجر" در پایتختهای مهم جهان فعالیت وسیع سیاسی، حقوقی و فرهنگی خود را آغاز کردهاند، از تمامی شرافتمندان و دوستاران صلح در جهان خواستند، روز 22 فوریه (مصادف با جمعه، سوم اسفندماه سال جاری) را که دومین سالروز انهدام این مضجع شریف است را به عنوان روز جهانی مبارزه با وهابیت و تروریسم اعلام کرده و در تظاهرات باشکوهی که همزمان در پایتختهای مهم جهان برگزار خواهد شد حضور یافته و برائت خود را از تروریسم، خشونت و وهابیت ابراز کنند.
اعضای این گروهها در بیانیهای از تمامی آزادگان، شرافتمندان و حامیان صلح در جهان خواستند تا در این روز به خیابانها ریخته و با ابراز برائت از آلسعود به عنوان کانون پرورش تروریستهای وهابی و سلفی، شمارش معکوس سرنگونی حکومت عربستان سعودی و شروع فصل جدیدی از صلح و آسایش در جهانی عاری از خشونت و تروریسم را آغاز کنند.
این بیانیه از آزادگان و صلحطلبان جهان خواسته است تا طی حدود سه ماه باقیمانده تا این روز تاریخی، خود را برای این اقدام ضد تروریستی گسترده آماده کنند.
این ائتلاف ضد تروریستی همچنین اعلام کرده است امکانات خود را در سراسر جهان و در هر زمان، در اختیار حامیان این انتفاضه بینالمللی قرار خواهد داد.
اعضای ائتلاف "انتفاضه مهجر" که روز به روز بر تعداد آنها افزوده میشود، تاکنون تظاهراتهای متعددی را در پایتختهای آمریکایی، اروپایی و آسیایی برگزار کرده و دادخواستی حقوقی را علیه تروریسم وهابی و تکفیری و "بنجبرین" از مفتیهای وهابی که فتوای انهدام حرم امامین عسکریین(ع) را صادر کرده بود، به دادگاه بینالمللی لاهه ارائه کردهاند که این دادخواست اکنون از سوی مسئولان این دادگاه در دست بررسی است.
صدها تن از اعضای این ائتلاف، دیروز در برابر سفارت عربستان سعودی در کپنهاگ، پایتخت دانمارک، دست به تظاهرات زدند و با سر دادن شعارهای ضد تروریستی، خشم خود را از اقدامات وهابیهای تکفیری و سلفی و عوامل کشتار زنان و کودکان بیگناه در عراق ابراز کردند.
تظاهرکنندگان پس از شنیدن سخنرانی چند تن از صلحطلبان، طوماری را امضا کرده و آن را تسلیم سفارت عربستان کردند اما این سفارتخانه بر خلاف عرف رایج دیپلماتیک در سراسر جهان، از دریافت این طومار، خودداری کرد





